‏نمایش پست‌ها با برچسب آداب و رسوم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آداب و رسوم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷/۱۲/۲۴

چهارشنبه‌ي پايانی سال - جشن چهارشنبه سوری

چهارشنبه‌ پايانی سال
جشن چهارشنبه سوری

ياد‌آوري: اين نوشتار به پارسی سَره نوشته شده است و واژگان درون كمانك‌ها (پرانتزها) واژگان بيگانه هستند و واژگان درون ابروها {آكولاد‌ها} برای روشنگری آمده است.

جشن چهارشنبه سوری به همراه ديگر آيين آن با گوناگوني و زیبایي بسيار و آواز و ترانه های شادی بخش و بزم و پایکوبی در همه‌ي شَهرَپ‌های (ايالات، ساتراپ ها) ایران بزرگ از چند هزار کیلومتری کردستان تا چین برگزار می شود. گستره برگزاری این جشن، نشان از شكوه و پايندگي فرهنگ كهن اين بوم دارد. این گستردگی از سرزمین های خورووَران (غرب) عراق و اپاختر (شمال) آن کردستان، اپاختر سوریه، خورووران ترکیه، رپيتوين (جنوب) روسیه "داغستان و چچنستان"، آذرآبادگان (آذربایجان)، گاب‌گه (قفقاز)، ارمنستان، خورای (شرق) پاکستان، افغانستان، رپيتوين ترکمنستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، خورای و اپاختر هند و خورای چین گرفته تا سرزمين كنوني ایران است.

ريشه واژه:
چهار شنبه سوری از دو واژه "چهارشنبه" پايان سال و واژه‌ي "سوری" كه همان "سوريك" پهلوي و به مانك (معنی) سرخ است ساخته شده است و روي هم رفته به مانك چهارشنبه‌ ی سرخ است.

پيشينه و سرچشمه:
به باور نيكان ما در پنج روز مانده به پايان سال فروَهر مردگان براي سركشي بازماندگان خود به زمين فرود می آيند و در پايان شب سال كه پايان جشن گاهان بارهمسپهمديم است، بر روي بام رفته و فانوسی به لبه‌ي بام خود می گذاشتند كه تا بامداد روشن است. سپيده دم بر روی بام می رفتند و آتش افروزی آغاز مي شد كه با نوای اوستا در هم مي آميخت. اين آيين با دميدن نخستين رُخش {پرتو، Ray} خور {خورشيد} پايان می پذيرفت و نوروز آغاز می شد. گويا آيين آتش افروزی شب جشن چهارشنبه سوری از آتش افروزی زرتشتيان يا ايرانيان باستان در شب پايان سال سرچشمه گرفته شده است ولی آيين آن با آيين شب پايان سال بسيار ديگرگون است.

چرا چهارشنبه پاياني سال؟
ديدگاه های گونگون درباره برگزيدن شب چهارشنبه برای اين آيين است:

در ايران باستان خريد نوروزي همچو آينه، كوزه و اسپند را از چهارشنبه بازار فراهم مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و خريد هر كدام هم آيين ويژه اي را نويد می داد. شايد جشن شب چهارشنبه سرچشمه از چهارشنبه بازار دارد.

نخستین و کهن ‌ترین نسكی (کتابی) که در آن نام چنین آتش ‌افروزی آورده شده است، "تاریخ بخارا" نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی است، ولی در آن نامی از زمان برگزاری جشن آورده نشده است، ولي گزاره "هنوز سال تمام نشده بود" و نیز "شب سوری" آمده است.

دومین نوشتار کهن که نام جشن چارشنبه ‌سوری را مي آورد، شاهنامه فردوسی در سرگذشت سردار دلير ايران، بهرام چوبینه است. ولي چرا چهارشنبه پايانی سال؟

بشد چارشنبه هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
...
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند

برگزاری آيين جشن چهارشنبه سوري:
در پسين (غروب) چهارشنبه پايانی سال بوته‌ها را به شمار سه یا هفت کوپه آتش به نماد "پندار نیک"، "گفتار نیک" و "کردار نیک" و یا هفت امشاسپندان "هرمزد"، "وهومن"، "اردیبهشت"، "شهریور"، "سپندارمد"، "خورداد" و "امرداد"، روی هم مي‌ گذارند و هنگامی كه خور {خورشيد} فرو مي نشیند، آن را بر مي ‌افروزند تا آتش سر به آسمان كشيده جانشين خور شود. آتش مي‌تواند در بيابان‌ها يا رهگذرها يا در خرند (حياط، Yard) و بام خانه‌ها افروخته شود.
هنگامي كه آتش گُر ‌كشيد از رويش مي‌پرند و ترانه‌هايی كه در همه‌ي آنها نشان از تندرستي و بارآوری و پاكيزگی است، مي‌خوانند:
"سرخی تو از من و زردی من از تو" كه در اينجا سرخی آتش نماد تندرستی و شادابی و روشنايي است و زردی نماد بيماری و اندوه و سستی است.

آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كنند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه سپند (مقدس، saint) مي دانند، كسی گرد آوري مي كند و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند، سر نخستين چهار راه مي ريزد‌. در باز گشت، باشندگان (اهالی) خانه از او مي‌پرسند:
كيستی؟
مي‌گويد: منم
از كجا مي ‌آيي؟
از اروسی (گوشزد: واژه اروسي اوستايي است كه به عربي رفته و آنرا به گونه عروسي می نويسند)
چه آورده‌اي؟
تندرستی

آيين چهارشنبه سوری تنها به آتش افروزی بسنده نمی شود، خانه تکانی پیش از چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه نو، خرید اسپند دانه، چراغانی، فراهم كردن و خوردن آجیل هفت مغز، کوزه شکستن، شگون (فال) گوش ایستادن، شگون (فال) کوزه، ریختن آب به گوشه و کنار خانه، به بيابان رفتن در روز چهارشنبه سوری، تخم مرغ شکستن، شال اندازی، كفچه (قاشق) زنی، گره گشایی از بخت دختران با بستن كوپله (قفل) به گردن، نشستن روی چرخ کوزه گری، شکستن گردو، گفتن آرزوها به آب روان، فریاد زدن خواسته ها در چاه كهن، ياري خواستن از "چهارشنبه خاتون"، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه چهارشنبه سوری و...

گزیده ای از آيين نام برده شده:
آجيل چهارشنبه سوری:
آجیل چهارشنبه سوری از هفت مغز و ميوه خشكك {پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، برگه هلو، انجير}، به نماد هفت امشاسپندان درست شده و آن را در سفره چهارشنبه سوری می گذارند تا همه‌ي خانواده برای شگون و تندرستی از آن بخورند.

کوزه شکستن:
درون کوزه کهنه سال پیشین كمي آب مي ريزند و آنرا از بالای بام به زمین می اندازند زیرا می گويند که فروَهران از کوزه نو دیدن خواهند کرد و آب پاشيده شده، نشان روشنايی در خانه است. در زمان ساسانیان به جای آب، سِترهايي (سکه هایی) را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند براي اينكه روزی و فزوني برای آنان فرستاده شود.

كفچه (قاشق) زنی:
آيين كفچه زنی كم و بيش در همه‌ي شَهرَپ‌های (ايالات، ساتراپ ها) ایران بزرگ برگزار می شود. بدین گونه است که مردم و گاهي کودکان کاسه و كفچه را به هم کوبیده و در پشت در پنهان می شوند و مانپد (صاحبخانه) تخم مرغ یا پيشكشي درون کاسه می گذارد. كفچه زنان چه مرد چه زن بيشتر خود را با چادر می پوشانند.
كفچه زنی نماد پذيرايی از فروَهر‌ان است زيرا كه كفچه و كاسه مسين نشانه‌ خوراك و خوردن بود. ايرانيان باستان برای فروَهر‌ان بر بام خانه خوراك هاي گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ آسمانی پذيرايی كنند و چون فروَهر‌ان پنهان و نمي توان ديدشان، كسانی هم كه برای كفچه زنی مي‌رفتند، كوشش مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون خوراك و آجيل را ويژه فروَهر مي‌دانستند و دريافتشان را همايون مي‌پنداشتند.

شال اندازی:
در آيين شال اندازی جوانان از روی بام خانه همسايگان و خويشان يا نامزدشان، شال خود را از روی روزنه‌ هيمه سوز (شومينه) پایین می کنند و مانپد (صاحبخانه) يا دختران در گوشه آن شال شیرینی و تخمه می پیچند.

شگون (فال) گوش:
آيين شگون گوش بيشتر براي كسانی است كه آرزويی دارند، مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنان سر چهار راهی كه نماد گذار از دشواري ها بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود، زير پا مي‌گذاشتند و آرزويي مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی نخستين رهگذر را پاسخ به آرزوي خود مي‌دانستند. بدرستي آنان از فروَهر‌ان مي‌خواستند كه گره كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند، بگشايند.

چهل رشته:
در بدخشان و اپاختر (شمال) افغانستان دختران موی سر خود را به چهل رشته بخش مي كنند و آن را می بافند و در ته رشته موها تـَرکه باريكي می بندند تا همه چهل رشته به چينش در کنار یکدیگر جاي گیرند و هنگام پریدن از روی آتش می گویند "به روی فرخندت گردم، زردی مرا گیر و سرخی ات را بده". در برخي از ده هاي درواز بدخشان از شب تا بامداد برگرد آتش می نشینند و پايكوبي می كنند.

جشن چهارشنبه سوری فرخنده باد.
ايدون باد،


۱۳۸۷/۱۱/۲۱

سلام

با تمام احترامی که برای خاندان اکبریان قائلم یکی از مراسم طالقونی ها را یادآوری می کنم و اون پی گیری نکردن ماتم است. مثلا در خانواده ما تا چهلم عزیز از دست رفته سیاه می پوشن و بعد از آن رنگ لباس را عوض می کنند. چرا که طالقونی ها (یا حداقل در ده ما ) معتقدند که خانواده نباید زیاد در ماتم بنشیند که غم، غم می آورد.

پس برای این که فضای این جا عوض بشه. سری به زمستان طالقان بزنیم و یادی کنیم از یکی از مراسم قدیمی: تیرماه سیزده
کسی می دونه چی بوده؟ یا یک جور دیگه بپرسم در ده شما این مراسم چه طور برگزار می شده؟ در پست بعدی براتون خواهم نوشت. حالا هم چند تا از عکس های زمستانی سرزمین دوست داشتنی ما:

۱۳۸۷/۰۲/۲۳

صنايع دستي طالقان

به زمينه عكس خوان كه خانم رويا آن را گذاشته اند دقت كرده ايد؟
فرش بعنوان يكي از صنايع دستي طالقان به شمار مي رود كه با معمولا با طرحهايي هندسي چهارگوش بافته مي شد.
البته مي گويم بافته مي شد چون نميدانم هنوز هم آيا بافته مي شود يا نه؟ به تنوع رنگ و جذابيت رنگ آن هم دقت كنيد كه چقدر زيبا هستند.

۱۳۸۷/۰۱/۲۸

قسمتي از مراسم يك عروسي

خانم محمودي به مراسم قند شكنان اشاره كردند و زماني كه داشتم آن را مي خواندم ياد يك سنت ديگر افتادم كه مي گويم:

روز عروسي عروس را بعد از آمدن از حمام آرايش مي كنند، لباس عروسي مي پوشد و وقتي آماده رفتن به خانه داماد مي شود برادر و پدر عروس يا دونفر مرد از محارم او دو طرف او مي ايستند او را سوار قاطر يا اسب مي كنند كه قبلا پالان آن اسب يا قاطر هم تزيين شده است. و حتي زماني كه عروس سوار بر قاطر است دو نفر ساقدوش در دو سمت عروس هستند و عروس را تا جايي كه داماد اتو كشيده با كت وشلوار دامادي منتظر اوست همراهي مي كنند. (قبلا درخصوص اينكه اين قرار كجا باشد هماهنگي مي شود)
مردم هم كه دو طرف كوچه ها يا روي بامها نشسته اند و نظاره گر اين مراسم هستند با هلهله و شادي از عروس و داماد استقبال مي كنند.
در اين وقت داماد از دور از روي سر عروس سيب يا انار كوچك، تكه هايي از همان كله قند خرد شده در شب بله برون پرتاب مي كند كه به اين كار نار زدن مي گويند البته فكر ميكنم ميوه اي كه از آن براي اين كار استفاده مي شود بسته به فصل عروسي متفاوت باشد.
مردم چون معتقدند كه برداشتن نار ها مثل برداشتن شادباش (شاباش)شگون دارد براي جمع كردن آن سعي دارند از يكديگر سبقت بگيرند كه اين خود جداگانه مراسمي است تماشايي!
بعد از نار زدن پدر و برادر عروس، عروس را به داماد تحويل مي دهند و عروس همچنان سوار بر مركب دست در دست داماد دارد و به سوي خانه بخت مي رود.

۱۳۸۷/۰۱/۲۷

قند شكنان

يكي از رسم‌هاي پيش از عروسي در طالقان است. هفته‌ي بعد از اري ari گرفتن، نزديكان دو طرف (عروس و داماد) خانه‌ي عروس جمع مي‌شوند. از طرف خانه‌ي داماد چند مجمعه majmae براي عروس مي‌برند. در درون مجمعه‌ها سنجد، كشمش، توت ،(شكلات اگر در درست‌رس باشد)، روسري، چند متر پارچه و يك كله قند مي‌گذارند. و با كل kel كشيدن و هاي وهوي به خانه‌ي عروس مي‌برند. در خانه‌ي عروس پس از احوال‌پرسي و ... يك نفر از طرف فاميل عروس مسئول شكستن قند مي‌شود. او ابتدا تيشه را بالا مي‌برد اما اعلام مي‌كند كه بايد تيز بشود و قند را نمي‌شكند. بعد اطرافيان پول مي‌گذارند (هر كس بسته به توان مالي خود پول مي‌گذاشته است.) سپس با اجازه از بزرگتران در جمع قند را مي‌شكند. سر كله‌ي قند را در جيب خود مي‌گذارد و بقيه قند را مي‌شكند تا همان شب ميهمانان با آن قند چاي بخورند. و اما سر كله قند نزد آن فرد مي‌ماند و بعد داماد مي‌رود از او سر كله قند را مي‌خواهد. كه در واقع بايد اين سر كله قند را ببرد تا با عروس چاي بخورند. اين را هم بگويم كه مادر عروس مشخص مي‌كند كه خانه‌ي چه كسي عروس و داماد بروند و چاي بخورند!
و داماد به‌ازاي سر كله قند پولي به قند‌شكن مي‌دهد. كه اين مبلغ در آن دوران كم هم نبوده. مثلا از پيرمردي مي‌پرسيدم گفت ‌پنج ريال (حدود شصت سال پيش) داده تا سركله قند را گرفته‌است.
در ده شما اين رسم چگونه است؟ لطف كنيد حتما اگر اختلافي را مي‌نويسيد نام ده را هم ذكر كنيد تا روشن‌تر باشد.

۱۳۸۷/۰۱/۲۱

این هم وضع آب امسال

خدا کند امسال بهار باران ببارد. قدیما وقت خشک سالی مرسوم بود در محل عمومی مثل مسجد برنج آب کش میکردند و آب برنج را در جوب میریختند و دعا می کردند باران ببارد. شما هم چنین رسمی را دارید؟

تعدد ضرب المثلها در باب خوردن و كار كردن!!

يه مطلب كه براي من خيلي جالبه و زياد بهش فكر كردم، اينه كه طالقانيها براي خوردن و كار كردن يا از زير كار در رفتن، چندين ضرب المثل دارند. البته فكر كنم معيشت سخت قديم و اينكه "كار" در طالقان محور زندگي و زنده ماندن بوده و با توجه به مدت زمان كم جهت ذخيره آذوقه غفلت در كارمجاز نبوده، ‌مي تواند آن را توجيه كند و احتمالاً به همين دليل خيلي دست و دلباز نبودند و در مثل دستشون رو زياد از آستين بيرون نمي آوردند.

- الله قلي ناچاقه، وقت خوردن قورچاقه (منظور از آدمي كه تمارض مي كنه تا كار انجام ندهد ولي موقع غذاخوردن اثري از آثار بيماري نيست)
- مشگل تنوره كردن (كه منظوراز زياد خوردن و تند تند خوردن است. جنبه نكوهش دارد)
- وسط وسطان ميخوري، دور دوران مي گردي؟ (يعني موقع خوردن پيدات مي شه و در مواقع ديگر دور از دسترسي)
- ميانه خور و كناره مج (كه گفتاري ديگر از مثل بالاست)
- قلاچ لوله براورد، حسرت گرم گه بمرد (والديني كه به خاطر بچه ها از حق و حقوق خود مي گذرند- البته مي تواند كلي تر باشد يعني اشخاصي كه از حقوق خود به خاطر ديگران مي گذرند- اما درواقع معطوف به بچه هايي است كه بيش از حد مي خورند و چيزي براي ديگران نمي گذارند و والدين ناچار به كناره گيري از حقوق خود هستند.)

در حاليكه در زبان فارسي فقط مثل "كاه مال تو نيست كاهدان كه هست" استفاده مي شود، گرچه طالقانيها از آن هم استفاده مي كردند.

به هر حال اگه باز هم مثلي در اين مورد پيدا كردم يا يادم اومد، مي نويسم.

۱۳۸۷/۰۱/۲۰

چون مورچگان بايد اندوخت (2)

بزها و گوسفندان كه اكثرشان زخم دردناك دوارد (1) را كشيده اند و حالا لاغري ناشي از جيره محدودشان نمايان است، بخشي از نگرانيهاي سياهْ زمستان را پر كرده اند و لباسهاي پشمي مهيا شده از انفاق گوسفندان، بخشي از سوز زمستان را.
يكي از نرهاي بدشانس، غافل از عاقبت كار، انتخاب خود را نه تنها تغيير نامش به كُشتي (2) بلكه ضيافتي دلنشين مي داند. اين فقط كُشتي است كه مي تواند علاوه بر غذاي هميشگي، جو و نمك هم بخورد و چاق و چاقتر گردد. اين ضيافت تا پاييز باقي است و در روز موعود با جرعه اي آب خاتمه مي يابد. تغيير نامي ديگر به: قورمه (3).
ميش، هميشه بازنده قرعه ميهماني و برنده زندگي بود و برگهاي برنده اش زايمان و شير. درياچه هاي سفيدِ برگرفته از سينه هاي خُرد در پوستهاي فرآوري شده‌ي بز با اندكي نمك و مايه پنير راه دگرديسي را طي مي كنند و به تكامل مي رسند.
گاوها در كنار گوسفندان بخشي از گرماي آغل بودند و بخشي از سفره رنگين صبح. شير هميشگي، با غروب آفتاب، خروشان و كف آلود از تن گاو جدا مي شد و با طلوع آفتاب به سفره مردمان پيوند مي خورد. تو(4) (Tou)، سرشير (5)، شيرتليد (6) و ماست.
از ماست با نهره (7) زدن، كره مي گرفتند و با جوشاندن دوغ باقيمانده، كشك.
مرغان (8)كه معمولاً يكي از آخورهاي دورافتاده از صاحبش را تصاحب مي كردند، بخشي از روزي بي دريغ طبيعت بودند. تخم مرغها كه غذاي مردمان بود- و خود مرغ گاه غذاي شغالها- در ظرفي از نمك مي غنودند و تعدادي نيز به زير پرهاي گرم، رنگين و مهربان مادر، تا شانس زندگي را بيازمايند و جايگزين مرغهاي سپرده به دندان طبيعت باشند.
اين اجتماع طبيعي و رام هم گرماي زمستان طويله بودند و هم گرماي زمستان خانه. يونجه هاي نشخوار شده و به طبيعت پس داده شده، به گونه اي خاص انبار مي شد، به تنورها مي رفت و مي سوخت و گرم مي شد.(9)
حرم تنور نان مي پخت و گذر زمان مردمان را.
اين مردمان همچنان ميهمان طبيعت پاك بودند تا ميهمان هميشگي خاك شوند.

1- دوارد (به فتحه دال Daward): قيچي بزرگ، مخصوص پشم چيني گوسفندان و بزها. سالي دوبار اواخر تابستان يا اوايل پاييز و اواسط بهار پشم دامها را مي چيدند كه گاهي بدن حيوان زخمي مي شد.
2- كشتي (به ضمه كاف): به گوسفند يا بزي مي گفتند كه غالباً نر بود (يا پير ميشي كه ديگر زايمان نمي كرد) و براي ذبح شدن انتخاب و پروار مي شد.
3- قورمه (Ghormeh): براي ماندگاري بيشتر گوشتها، ابتدا آنها را با نمك مي پختند سپس با پيه بدن همان گوسفند سرخ مي كردند و در پوست بز كه اصطلاحاً "پوست" ناميده مي شد، نگهداري مي كردند.
به آبي كه گوشتها در آن پخته مي شد يخني (yakheni) مي گفتند.
4- تو (Tou): خامه، شير را قبل از جوشاندن چندين ساعت در ظرفهاي بزرگ و كم عمق پهن مي كردند سپس چربي يا همان خامه جمع شده بر روي آن را مي گرفتند.
5- سرشير (Sarshir): پس از جوشاندن شير در فاصله زماني تا خنك شدن آن، قشري روي شير مي بست كه آن را جمع مي كردند و سر شير مي گفتند. با شير باقيمانده ماست درست مي كردند.
6- شير تليد (Shirtelid): معمولاً صبحها كمي نان را در شير جوشيده مي خيساندند و مي خوردند.
7- نهره (Nahre): كوزه بزرگي بود از جنس سفال با طرحي خاص كه با تكانهاي مداوم، كره از ماست جدا مي شد و به آن نهره زدن مي گفتند.
8- در گويش طالقاني كلمات با افزودن ان و كان جمع بسته مي شوند. مانند زنكان (zanakan) به معني زنان يا واشان به معني (washan) علفها
9- معمولاً فضولات گاو را به قسمت گوسفندان منتقل مي كردند و گوسفندان با راه رفتن بر روي فضولات خود و گاوها باعث به هم فشرده شدن آنها مي شدند. بعد آن ها با بيل به شكل كلوخهاي بزرگ جداكرده و در كنار ديواري جمع آوري مي كردند. به اين كلوخ ها تال (Tal)مي گفتند. و براي آتش كردن در تنور مورد استفاده قرار مي گرفت.

۱۳۸۷/۰۱/۱۹

چون مورچگان بايد اندوخت (1)

زمستان براي اهالي طالقان سياه زمستان بود و بهار، گسنا بهار(1) (Gosna bahar)
سرماي استخوان سوز زمستان تا مدتها بعد از عيد باقي بود و آن برف سنگين تا قوّت آفتاب بر خاك خفته.
پس سبزه ها حق داشتند ديرتر برويند، درختان ديرتر گل كنند(2) و ديرتر به بار بنشينند. پس اين مردمان هم حق داشتند به بهار بگويند گسنا بهار.
تازه اوايل خرداد آلوچه هاي ريز و ترش (3) خود را در زير آفتاب بهاري گرم مي كردند و كمي بعد تمشك هاي رسته بر كناره هاي رود رخ مي نمودند و تابستان مي رسيد با گيلاس هاي نوبرانه، آلبالوها با آن گونه هاي سرخ خجالتي و قيصي هاي زرد و شيرين با مغزي تلخ.
گرچه، تلخي آن دوام نداشت. مغزها چندين روز در آب مي ماندند و چند باري آبشان تعويض مي شد تا تلخي آنها برود. پوسته نازك و خيس خورده رويش را مي گرفتند. بعد با كمي نمك تفت داده مي شد و اينگونه لبلبو (Lablabu) نام مي گرفت. زمستان هميشه سخت بوده و راه تا شهر بسيار و پركولاك. از هيچ چيز نبايد گذشت حتي پوسته سخت هسته ها، كه همچون پوسته سخت گردو نگهداري مي شد تا هيمه تنورگردد.
چون مورچگان بايد اندوخت. تا اواسط پاييز و اولين برف. ذخيره مواد غذايي با آلوچه هاي ترش شروع مي شد و با زالزالك و گچ (4) (Goech) تمام.
بايد همان ميوه هاي موجود را خشك كرد: آلوچه، آلو، آلبالو، گيلاس، زردآلو، هلو، سيب، گلابي، انگور و شايد چند ميوه تابستاني ديگر و در پاييز، جوز (jowz به معني گردو) و شايد فندق و بادام كوهي.
اينها هم شب چره (5) (Shab Chorah) آنها بود و هم غذايشان. پس كودكان از خوردن زياد آن منع مي شدند و همواره يكي بود كه آنها را بپايد. كودكان كه تشنه دانستن و گشنه چشيدن بودند مي خواستند بدانند در باغ همسايه چه ميوه اي هست و چه مزه اي مي دهد؟ گرچه قد كوتاه، آرزوي فتح درختان را برايشان محال مي ساخت اما مي دانستند براي شاخه ها ي فرو دست چگونه از يكديگر نردبان بسازند.
ميوه هاي خشك آذوقه زمستانشان و برگ خشك درختان نيز براي مالهايشان.(6)
كشتشان گندم، عدس، نخود، نخود سياه، لوبيا چيتي، سيب زميني، چغندر، كدو و به ندرت سبزيهاي ديگر بود و يونجه و جو براي دامها.
اينها براي هشت ماه كافي نيست. پس بايد سري بزنند به سفره گشاده كوه. همه مي دانند كه با صداي رعد، كمنگوشها(7) هراسان از خاك بيرون مي جهند و با نور برق ديده مي شوند و چيده. ديگر مصطلح شده به هنگام رعد و برق بگويند:"اولين كمنگوشان ميني" (اولين كمنگوشها مال من)
غذايي بس محبوب، كمياب و مغذي كه خام آن دارويشان بود. انواع سبزيهاي معطر و مفيد كوهي: آتك (8)، كل خواجه(Kole khaje)،‌شورك(Shoorok)، سيريش، ريواس، قزياقه(Ghezyaghe)، شنگ (Sheng)، آويشن و ...
برگ و گل اين گياهان كه به سفره هاشان رنگ و به غذايشان طعم طبيعت مي افزود، خشك مي شدند براي فصل سرما.
گاهگاهي لابه لاي اين بوته هاي كوهي، لانه زرچ هاي (كبكهاي) پرخاكستري هم هست. تخمهاي كوچك شيري رنگ با آن خالهاي تيره زيبا. صبحانه اي لذيذ اما... بي رحم.
كوه به جز غذايشان زيبايي و سفيدي خانه ها را هم تامين مي كرد. سفيدي ديوارها و سقف ها. گل سفيد رنگي كه با آب مخلوط مي شد و با جارو به ديوارها و سقف پاشيده.(9)
جارو، آن نيزهديه اي از طبيعت بود. دختران جوان با هم به كوه مي رفتند. در جاي خاصي از كوه، جارو مي گرفتند.
حتي گرمي خانه و تنور از كوه بود و از گون (Gawan) بوته ها كه البته چيدنشان لم داشت و خاص بزرگترها مي نمود.
هربار كه چوپان منتخب ده نگاهي بر آن زيباي بي كران و سخي مي انداخت، مي ديد گوسفندان از سفره رنگينش مي خورند و زير سايه آرامشش، آرام مي گيرند و سخاوت كوه را در دهان تكرار مي كنند. ادامه دارد...


1- گسنا (به ضمه گاف): به معني گرسنه است و گسنا بهار يعني بهار گرسنه
2- در طالقان به جاي "شكوفه دادن" از "گل كردن" استفاده مي شود.
3- موسوم به سگ الوك يا آلوك (Sag Alook): اصطلاحي بود كه به آلوچه هاي خيلي ترش مي دادند. همان آلوي سگي، از كلمه سگ به عنوان صفت استفاده شده
4- گچ (حرف گاف مابين o و e تلفظ مي شود.): نوعي ميوه پاييزي از گونه زالزالك ولي ريزتر از آن كه رسيده اش رنگ قرمز سير دارد.
5- شب چره (به ضمه چ و فتحه ر): (احتمالاً چره از مصدر چريدن مي آيد) تنقلاتي كه شب هنگام و در مواقع شب نشيني مي خوردند و معمولاً مخلوطي از دانه هاي روغني از جمله گردو و كشمش بوده.
6- مال: در طالقان به مجموع گاو و گوسفندانشان مال مي گفتند. (شايد چون مال و داراييشان همان بوده)
7- كمنگوش: (به فتحه كاف و ميم) نوعي قارچ كوهي كه البته در شعري از آقاي توكلي كمانگوشت نوشته شده و با تحقيقات علمي جديد كه قارچ را گوشت گياهي مي دانند كاملاً مطابقت دارد.
8- آتك: (به ضمه ت) كه در تهران به آن والك (walak)مي گويند.
9- به اين كار گل او (Gelow) مي گويند. مركب از دو واژه گل (به كسره گاف) و او (ow) به معني آب. در سال چند بار خانه را بدين روش زيبا ميكردند در عين حال ترك هاي ناشي از گذشت زمان پر مي شد. البته كف خانه نيز با لايه اي از مخلوط گل، كاه و زور (تاپاله گاو) پوشانده مي شد كه در مجموع دو رنگ سفيد و قهوه اي تضاد زيبايي ايجاد مي كرد.

۱۳۸۷/۰۱/۱۱

توپ كاچ

توپ كاچ بازي محلي طالقان است كه معمولا در ايام نوروز انجام مي دادند.اين سالها در روز سيزده نوروز معمولا طالقاني ها توپ كاچ يازي مي كنند حتي مسن تر هاي فاميل هم براي لحظاتي در بازي شركت ميكنند.بازي بسيار لذت بخشي است كسي اين بازي را بلد هست؟

۱۳۸۶/۱۲/۲۸

کِلُ چهارشنبه

چهار شنبه آخر سال یا چهارشنبه سوری را در طالقان کِلُ چهارشنبه میگویند و آنرا با مراسم خاصی برگزار میکردند و میکنند به این صورت که نزدیکیهای مغرب سه شنبه آخر سال همه مردم به پشت بامهای خود میروند و اگر پشت بام آنها شیروانی باشد در یک گذر گاه عمومی یا یک محل وسیع در داخل کوچه جمع میشوند و مقداری علف های پوسیده و چوب خشک و آت و آشغال خانه در آخر سال و لباس های کهنه و مندرس را کپه میکنند و شاخه های درختهای خشک شده را به صورت آلونک در می آورند و بالای شاخه ها را با سیم به هم میبندند و این علف پوسیده ها را داخل آلونک روی هم می چینند و بعد از تاریک شدن هوا روی آلونک را نفت می پاشند و آتش میزنند که بلافاصله شعله سر میگیرد و گاهی ارتفاع شعله به چندین متر میرسد و از راههای دور دیده میشود . وقتی شعله های آتش فروکش کرد با احتیاط از روی آتش میپرند و با صدای رسا میگویند : تشُک تشُک* سرخی تو از من زردی من از تو و آنوقت که آتش کاملا فروکش کرد در کنار آتش مینشینند و چای درست میکنند و آجیلی که با خود آورده اند قسمت میکنند و در محل هایی که دسترسی به آجیل معمولی نداشته باشند مقداری کشمش ، مغز گردو و توت و تخم کدو را با هم مخلوط میکنند و آنرا بین حاضرین قسمت میکنند . عده ای از جوانان حتی میان سالان که به فرهنگ و سنن ملی علاقه وافر دارند علف و چوب خشک و نفت را بر میدارند و میروند بالای تپه ها و وقتی که هوا تاریک شد و آتش بازی ها ی محل رو به خاموشی گذاشت روی بوته ها و چیز هایی که با خود برده اند نفت میریزند و در ساعت معینی که قبلا با هم قرار گذاشته اند با هم روشن میکنند . بعضی ها شام را هم همانجا صرف میکنند و پس از پایان چهارشنبه سوری فانوس ها را که با خود آورده اند با آتش(کل چهارشنبه ) روشن میکنند و با آواز خوانی رو به خانه می آیند وقتی که به خانه رسیدند فانوس ها را سر درب یا داخل حیاط روشن میگذارند و معتقدند تا پایان سال آینده چراغ منزلشان روشن خواهد ماند و تاریکی در خانه هایشان راه نخواهد یافت.
*تشُک = آتش کوچک
برگرفته از کتاب فرهنگ عامیانه مردم طالقان. تالیف محمد علی اکبریان

۱۳۸۶/۱۲/۲۵

برگزاري مراسم نوروز (2)

بعد از مدتي طبق سنت چندين ساله همه در ميدان اصلي روستا كه به گاراژ شهرت دارد جمع مي شدند و دسته جمعي از مسن ترين فرد ده بازديد مي كردند همينطور خانه به خانه مي گشتند. براي ما اين موقع بهترين وقت براي ناخنك زدن به شيريني و شكلات و ... بود چون هيچكس منزل نبود!!
اگر ديد و بازديد ها به وقت ناهار مي خورد هركسي براي صرف ناهار به منزل خودش مي رفت ناهار هم كه هميشه سبزي پلو با ماهي است. بعد از ناهار و كمي استراحت دوباره در گاراژ براي ادامه عيد ديدني ها جمع مي شدند تا عيد ديدني همه اهالي انجام شود. لازم است بگويم اگر خانواده اي در سال قبل عزيزي را از دست داده باشند چون باصطلاح نو عيد دارند هم جزء خانواده هايي محسوب مي شوند كه اول بايد به ديدن آنها رفت حتي قبل از ديدن مسن ترين فرد ده.
از روز دوم عيد ديد و بازديدهاي خانوادگي شروع مي شد كه براي ديدن اقوام پياده به روستاهاي مجاور مي رفتند. برنامه هاي عيدديدني ادامه داشت تا روز 13 فروردين از آنجا كه هميشه در فصل بهار زمينها خيس است و يا هوا باراني است معمولا ناهار در منزل صرف مي شد. اما مراسم بازي سيزده بدر تحت هر شرايطي برگزار مي شد كه شاد ترين لحظه هاي روز سيزدهم نوروز بود.
يكي از اين بازيها تب كشني نام دارد tab kashaney اين تقريبا يك بازي است شبيه به بازي بيس بال كه در فرصتي ديگر به طور مفصل قوانين و چگونگي بازي را برايتان خواهم گفت.
و اما بازي دوم تاب بازي بود، با ريسمان يا طناب روي درختهاي گردوي بزرگ تاب درست مي كردند درختهاي مشخصي بودند كه هرسال همه همان جا جمع ميشدند و به نوبت از بچه و جوان و پير همه تاب مي خوردند، قسمت هيجان انگيز اين مراسم اين بود كه وقتي نوبت به دختر يا پسري مجرد و دم بخت مي رسيد با تركه اي بلند به كف پاي او مي زدند و مي گفتند: نامزوتو بگو namzoto bogo يعني اسم نامزد و يا كسي كه دوستش داري را بگو!!
دخترهاي جوان با گونه هاي گل انداخته از گفتن جواب طفره مي رفتند و بعضي بسته به شدت ضربه ايي كه به كف پايشان مي خورد جواب مي دادند اما پسرها با فرود آمدن اولين ضربه سريع دست خود را رو مي كردند شايد هم اصلا فقط سوار تاب مي شدند تا زودتر عشق و علاقه خود را به دختر مورد نظرشان ابراز كنند.
در خصوص اين دو رسم دوبيتي هايي نيز در كتاب طالقاني سرود، سروده آقاي محمدعلي صالحي طالقاني آمده كه با اجازه ايشان برايتان مي نويسم:

سينزه اي رو بي شيم ما در بن دشت
تب كشني مي نن ايمرو به هر دشت
نگارجانم ويگي چو رو بكش تب
نگاري توپ و بين بر آسمان گشت

روز سيزده بدر ما به بن دشت * مي رويم
امروز در هر دشتي (توپ كاج) بازي مي كنند
نگارم چوب را بگير و توپ را بزن
ببين كه توپ نگارم به آسمان رفت

* بن دشت (bone dasht) اسم مزرعه

كنم خنده بهار آيم تي اي ور
بيشيم صحرا و سينزه رو كنيم در
پنجه پيتك نگار جانم بخور هوشت*
بوگو نامزتي نام دره تي پي سر

درفصل بهار خنده كنان نزد تو خواهم آمد
به صحرا برويم و روز سيزده را بدر كنيم
نگارم در روز (پنجه پيتك) * تو تاب بخور
و نام نامزدت را كه پشت سرت است را بگو

* هوشت (hosht) تاب و تاب خوردن
* دركتاب مذكور از panje pitok بعنوان مراسمي در 25 فروردين ياد شده است.

۱۳۸۶/۱۲/۲۳

نوروزي خواني

يادداشت خانم مشايخ مرا به مراسم و آيين‌هاي نوروزي برد كه اگرچه متاسفانه هرگز در طالقان شاهد آن نبوده‌ام اما بر اساس تحقيقات مردم شناسي كه در اين منطقه مي‌كنم برايتان بخشي از آن را بازگو كنم. يكي از مراسمي كه در طالقان رايج بوده‌است نوروزي‌خواني است. چند نفر كه صداي خوشي داشته‌اند روستا به روستا رفته و با آهنگي دلنشين ابيات زير را مي‌خوانده‌اند و اهالي روستا بسته به ميزان توان مالي خود شادباش‌هايي را به اين گروه مي‌داده‌اند. و اما اشعار:
نوروزي سلطان آمده گل در گلستان آمده
مژده دهيد به دوستان بلبل به بستان آمده
حاجي خانوم با صفا پنج‌زاري وردار بيار
نورزي سلطان آمده گل در گلستان آمده
...
و اما نسخه‌اي كه آقاي اكبريان* نوشته‌اند:
نوروز سلطان آمده گل در گلستان آمده
مژده دهيد اي دوستان بلبل به بستان آمده

اي حاجي آقاي باصفا ما آمديم پيش شما
فرمان بده اندر سرا به حاجي خانم از وفا
دس كنه در كيف حاجي پول درآرد خان باجي
بدهد بر نوروزي خوان حق خدا حق قرآن
يك‌سال بماني شادمان امسال چو شادان آمده
نوروزي سلطان آمده گل در گلستان آمده

1.اكبريان، حاج محمد علي. فرهنگ عاميانه مردم طالقان. افروز، تهران،چ2، 1384، ص36.

برگزاري مراسم نوروز (1)

نوروز طالقان را، هم خيلي دوست داشتم هم نه! مي گويم چرا؟ چون هم بدي داشت هم خوبي اول بدي را مي گويم و بعد خوبي ها را چون خوبي هايش بيشتر بود.
ما تا سال 74- 73 سال تحويل را در طالقان منزل مادر بزرگم جشن مي گرفتيم. خيلي دور نيست ده دوازده سال قبل و حتي تا همان موقع هم هروقت كه به طالقان مي رفتيم در گل و لاي جاده بخصوص منطقه اي كه الان به زير آب سد خفته و سگ دشت (sage dasht) ناميده ميشد ماشين گير ميكرد و اعصاب همه را به هم مي ريخت!! تازه بماند بعد از اينكه از طالقان بر ميگشتيم هم گل (gel) و هم قرمزي گل به كفشهايمان تا مدتها مي ماند چون با يكبار شسته شدن هم پاك نمي شد از بس كه چسبنده بود. و دوم سرماي استخوان سوز اين فصل سال بود بطوري كه شبها غصه داشتيم چطور تو رختخواب يخ بخوابيم كه تا گرم مي شديم صبح مي شد و صبحها هم از ترس سرما نمي خواستيم از زير لحاف بيرون بياييم!! (چون زير كرسي هم نمي توانستيم بخوابيم) ولي باز جاي شكرش باقي بود كه مادربزرگ مهربانم هميشه داخل تنور چند كتري آب گرم آماده داشت تا براي شستشوي صورت يخ نزنيم.
و اما خوبي ها:
شب عيد هميشه غذا چلوخورشت فسنجان بود كه چون توي تنور پخته مي شد با حرارت ملايم و پيوسته بسيار خوشمزه مي شد. صبح روز عيد برخلاف روزهاي ديگر با نشاط از خواب بلند مي شديم بعد از صرف صبحانه در نظافت روزانه كمك مي كرديم كوچه ها با دقت آب و جارو مي شد. در اتاقي كه ايوان ناميده مي شد و تنور در آن بود كرسي مهيا و سفره اي نو بر آن پهن مي گرديد، ظروف ميوه شيريني شكلات و آجيل به همراه هفت سين روي كرسي قرار مي گرفت، مادر بزرگم هميشه يك ظرف نخود چي كشمش هم در سفره هفت سين جاي ميداد قرآن هم كه هميشه جاي خودش را داشت، سمار جوش و چاي تازه دم آماده بود. (اين توضيح را هم بگويم فقط در سالي كه پدربزرگم فوت كردند شيريني از سفره حذف و خرما جاي آن را گرفت).
راديو روشن همه منتظر دور سفره منتظر اعلام تحويل سال، (هميشه در اين لحظه ها در دلم آرزوهايم را مي گويم چون شنيده ام اگر در لحظه تحويل سال هر آرزويي را بگويي برآورده مي شود) به محض اعلام تحويل سال و در رفتن توپ! يكنفر با يك جام* پر از آب از منزل خارج مي شد مجددا در مي زد، وارد مي شد، جام آب را كه مظهر روشني ست روي سفره مي گذاشت و همه با هم روبوسي ميكردند با آروزهاي خوب و قشنگ براي يكديگر ظرف شكلات و شيريني مي چرخيد تا كامها از همان ابتداي سال شيرين باشد.
ادامه دارد...
* جام : كاسه اي از جنس روي يا مس

۱۳۸۶/۱۰/۲۶

لباس سنتی دختران در طالقان؟


خانم مشایخ آیا منظور همین لباس نیست؟
این عکس را همشهری عزیزمان خانم نگار برای سایت فرستاده بودند و در آلبوم عکس‌های اوانک می‌توان مشاهده کرد. متاسفانه از لباس مردان نتوانستم نمونه‌ای پیدا کنم.

لباس سنتي مردم طالقان

آيا مي دانستيد كه مردم طالقان هم داراي لباس سنتي مي باشند و تا گذشته اي نه چندان دور پوشيدن آن مرسوم بود؟
لباس خانمها از يك شلوار گشاد كه معمولا به رنگ مشكي بود به همراه تنباني بسيار بسيار پرچين يك وجبي در قسمت پائين تنه تشكيل ميشد و براي بالاپوش هم از روي پيراهن جليقه اي پوشيده مي شد كه معمولا به طرحهاي سنتي ايران مزين بود.
و بالاخره طبق معمول لباس زنان، براي پوشش سر هم از يك روسري سفيد گيجه دار استفاده مي كردند كه از زير آن پارچه اي تقريبا بزرگ به شكل عمامه بسته مي شد.پوشش سر در برخي مناطق بخصوص خانمهايي كه هنوز به طور سنتي در طالقان زندگي ميكنند رواج دارد. اميدوارم بتوانم عكسهايي هم براي كاملتر شده مطلب پيدا كنم .
همچنين خوشحال مي شوم اگر كسي از عزيزان عكسي در اين زمينه دارد پست بگذارد.

۱۳۸۶/۰۹/۲۵

عيد قربان

ضمن سپاس از محبت شما، عكس با حجم كم هم نشد.پس فعلا مطلبي از كتاب "فرهنگ عاميانه مردم طالقان" تاليف حاج محمد علي اكبريان (عاطف) كه در سايت به اشان اشاره كرده ايد را نقل ميكنم.اميدوارم مورد پسند واقع شود.
عيد قربان(اضحي):
دهم ذيحجه كه طالقاني ها دست از كار ميكشند به مساجد ميروند و با هم روبوسي ميكنند. نماز عيد به پا مي دارند و به خانه بزرگ خاندان مي روند . و مؤمنين علي الخصوص حاجي ها، گوسفند نر با حداقل سن يكسال و بدون نقص در عضو قرباني مي كنند و گوشت را بين مردم( علي الخصوص مستمندان ) تقسيم ميكنند. 3/1 قرباني از آن صاحبش است. غذا درست ميكند و فاميل و دوستان اطعام ميشوند. عقيده بر اين است كه استخوان قرباني را نبايد دور يا زير دست و پا بريزند. استخوانها را در چاه و يا گودال ميريزند و آن را دفن مي كنند. چون اعتقاد دارند گوسفند قرباني شده در روز قيامت زنده شده و به نظر صاحبش ميرسد و نبايد نقص داشته باشد.

۱۳۸۶/۰۸/۲۳

تيرماه سيزده

سلام، قرار بود درباره‌ي رسم‌ها بنويسيم. اگر چه به دليل مشغله‌ي زياد نتوانستم به موقع بنويسم و كمي دير شده است اما بد نيست از تيرماه سيزده ياد كنيم. رسم مخصوص فصل پاييز! اين روز در نيمه‌ي فصل پاييز، يعني 15 آبان قرار دارد. كودكان در اين روز يك شال پشمي و يا يك جوراب را از ميان دريچه‌هايي كه قبلا در خانه‌هاي گلي وجود داشت به داخل خانه مي‌فرستادند و صاحب خانه داخل جوراب يا شال نخودچي، كشمش، گردو، سنجد و ... مي‌ريخت؛ آن را تكان مي‌داد تا كودك شال را بالا بكشد. سپس كودكان شادمان به سوي خانه‌ي بعدي مي‌دويدند. شما از تيرماه سيزده چه مي‌دانيد ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.