‏نمایش پست‌ها با برچسب محیط زیست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محیط زیست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷/۰۲/۲۴

زباله در طالقان

در پستي كه براي موضوع طبيعت زيباي نازيبا گذاشته شده، بهتر ديدم مطلب را مفصل تر بنويسيم كه گوياي قسمتي از فرهنگ طالقان هم مي باشد.

در گذشته هاي نه چندان دور در طالقان تقريباً هيچ چيزي زباله به حساب نمي آمد و از هرچيزي نهايت استفاده برده مي شد. پرواضح است كه دليل آن قناعت مردم طالقان ودر نهايت استفاده بهينه از همه چيز به سبب دوري و سختي راه تا شهر بوده است.
از پوست هندوانه و خربزه گرفته تا آشغال سبزي و حتي نان خشك و ميوه هاي لك زده، همه را به گوسفندان و گاوها مي داند كه البته اين ضيافتي براي دامها نيز بود. خوب يادم است همينكه با استانبولي حاوي پوست هندوانه كه به قطعات كوچكتر تقسيم شده بود به طويله مي رفتيم، گاو بو مي كشيد و از جا بر مي خواست و پيش از آنكه قدمي برداريم به سويمان مي آمد. (اين رضايت گاو خوشايندمان بود و هميشه براي بردن ظرف پوست هندوانه و طالبي و.. بين بچه ها درگيري بود) كيسه فريزر به ندرت يافت مي شد و اغلب از كيسه يا گوني و يا دبه استفاده ميكردند. دبه از جنس پلاستيك بود و حتي بعد از آسيب ديدن و از كار افتادن، بالاخره مورد مصرفي برايش مي يافتند و آن را نگاه مي داشتند. آنچه را كه به دور مي ريختند مختصر بود و سازگار با طبيعت.
ولي اكنون علاوه بر اينكه به ندرت حيوان در روستا پيدا مي شود، الگوي مصرف نيز تغيير كرده. الگويي برگرفته از مدرنيته كه پيامدش در دراز مدت چيزي جز تخريب طبيعت نخواهد بود.
در دوران كودكي من (نه چندان دور) در روستايمان حتي يك مغازه هم نبود كه تنقلات بفروشد و يكي از پسرهاي ده در جعبه اي كوچك چند بيسكويت يا چيزهاي ديگر مي گذاشت و آنقدر قدرت انتخاب كم بود كه ما تمايلي به خريد نداشتيم. اين زمين آنقدر نعمات داشت كه براي بعدازظهر ما چيزي در چنته داشه باشد. اما اكنون در مغازه روستا همه چيز يافت مي شود كه همه در پلاستيك و مشمع هايي بسته بندي شده اند كه پس از رها شدن در طبيعت علاوه بر زشتي منظره مامني براي انواع باكتريها و ميكروبها ميگردد. همينطور اقسام بطري هاي پت با انواع نوشيدنيهاي رنگارنگ اما مضر، هم براي بدن انسان هم براي پيكر زمين. حتماً مي دانيد كه 200 سال طول مي كشد تا پلاستيك تجزيه شود و بدتر از آن شيشه است كه هيچگاه تجزيه نمي شود! و به طبيعت باز نميگردد.
با رشد مدرنيته در ايران كه بي هيچ پيش بيني از تبعات آينده آن صورت مي گرفت،‌ فرهنگ سازي نيز انجام نشد و تقريباً آنچه را هم داشتيم به نوعي از دست داده ايم. به دليل نبود دپوي زباله هاي روستايي خود به دست خود مجبور به تخريب طبيعت با باقي گذاشتن پس ماندها در جاي جاي طبيعت مي شويم. آندسته كه غوري در اين مسئله نميكنند هيچ، براي ما هم كه مي بينيم و زشتي آن را درمي يابيم جز اسف و آه چه ميتوانيم بكنيم.
ما مدرنيته را از روي كتاب غربيها تقليد كرديم اما توجهي به پانوشتهاي كتاب كه موازي با مدرنيته فرهنگ آن را نيز در بين مردم جاي مي داد، نكرديم.

۱۳۸۷/۰۲/۲۳

از بين بردن عمدي طبيعت

آقاي قاسمي عكسي از يك لاله زيبا انداخته بودند و اميدوار به ازدياد رنگ در طالقان.
زيبايي گذشته ها را با بي توجهي و زباله هاي رهاشده، به زشتي و تعفن تبديل كرده ايم و مناظر چشم نواز و رايحه هاي دل انگيز را به صحنه هاي زشت و بوي ماندگي. متاسفانه چندي است كه فرهنگ مهرباني با طبيعت را از ياد برده ايم، آينده را فراموش كرده ايم و فقط به اكنون مي انديشيم. اكنون در كنار اين رود در ميان اين باغ لذت مي بريم، بدون هيچ دغدغه خاطري زباله ها و پس ماندها را همانجا رها مي كنيم، فارغ از اينكه فردايمان را كثيف كرده ايم.
اينجا من، آنجا تو، و ديگران در جايجاي اين طبيعت يادگارهاي زشتي بر جاي مي گذاريم و فرداروزي كه بخواهيم سفري كنيم به دل طبيعت به ناچار بايد سفره خود را در كنار زباله هاي برجاي مانده از قبلمان بگشاييم.
ما آينده فرزندانمان را تخريب و زيبايي و شادي آينده آنها را تضييع ميكنيم.


اين هم وضعيت طبيعت زيباي نازيبا!
زباله هاي انباشته شده در پاي بوته هاي تمشك باعث خشكي آنها شده و در روزگاري نزديك از ليست گياهان منطقه حذف خواهند شد.
راستي شما تمايلي به خوردن ميوه اين بوته ها داريد؟؟




۱۳۸۶/۱۲/۲۲

سلام

طالقان زيبايست. چشمه هايش. رودخانه اش. خانه هايش. هواي پاك و گلهاي بهاريش. و به تازگي سد پهناورش.
طالقان زيباست اما...



اينجانب پيشنهادي دارم براي جلوگيري از فاجعه اي كه بزودي همه را تهديد مي كند..

1- جمع آوري زباله از هر جا و هر مكاني كه امكان دارد..
2- ارشاد كردن افرادي كه زباله ها را در همه جا پرت مي كنند..
3- استفاده نكردن (حتي المقدور) از نايلون ها و پلاستيك ها
4- بردن وسيله اي در هنگتم پياده روي در طالقان براي جمع آوري زباله ها


طبيعت به توجه نياز دارد
طالقان به مهرباني

۱۳۸۶/۰۱/۱۰

كدام طالقان؟

نمونه یک آگهی برای فروش زمین در طالقان

سد طالقان تغییرات عمیقی در منطقه با خود آورده است. ولی این آغاز کار است و دگرگونی های ناشی از ساخت سد و به آب اندازی آن را بسیار بیشتر در آینده ای نزدیک مشاهده خواهیم کرد. از طالقانی که می شناسم و می شناسید تا چند سال دیگز نشانی بر جای نخواهد بود.
این تغییرات از اکنون از اطراف سد شروع شده است. عمق این تغییرات هنوز چندان آشکار نیستند، اما از هم اکنون کشمکشی مخفیانه در میان عوامل ذی نفع برای سنگین کردن کفه ترازوی تغییرات به نفع جبهه خودی جریان دارد. خطوط اصلی این جبهه بندی را شاید بتوان در دو دسته بزرگتر تقسیم کرد:
1- طالقان به عنوان محیطی برای گردشگری که بخصوص به خاطر نزدیکی‌اش به تهران 12 میلیونی جالب و درآمدزا است.
2- طالقان به عنوان منطقه صنعتی که به خاطر کارآفرینی آن در منطقه مورد توجه مسئولان محلی است.

متاسفانه خود طالقانی‌ها کمتر در تصمیم‌گیری‌های آینده این منطقه تاثیرگذار هستند. مردم طالقان که شاید آنها را نیز بتوان به دو دسته بزرگتر تقسیم کرد واکنش‌های متفاوت و خواست‌های متفاوت در برابر این تغییرات دارند.
گروه اول اکثریت طالقانی‌ها را شامل می‌شود که دیگر ساکن طالقان نیستند و تنها تابستان‌ها و یا در تعطیلات به آنجا می‌ایند. این بخش از طالقانی‌ها هر چند خواهان امکانات رفاهی مانند گازرسانی، آب و برق و بخصوص جاده کشی هستند، ولی در عین حال آنها خواهان حفظ خلوتی طالقان و بکر و قدیمی ماندن آن نیز می‌باشند.
اما گروه دوم که طالقانی‌های هنوز مقیم طالقان را شامل می‌شود که اکثرا افراد مسن‌تر هستند خواهان گسترش شهریت در طالقان هستند تا از امکانات شهرنشینی و منجمله کارآفرینی حاصل از آن استفاده کنند.

در هر صورت تصویری که به اسم طالقان می شناسیم به زودی گذشته ای دور خواهد بود که شاید بعدها برگردیم و به حسرت از آن یاد کنیم. اما حسرت چنان که می‌دانیم سودی ندارد و شاید به جای حسرت باید آستین‌ها را بالا زد و از هم اکنون آگاهانه اندیشید که ما کدام طالقان را می‌خواهیم و بعد تلاش نمود تا نغییرات آتی در مطلوب ترین بستر ممکن جاری گردند.
اما ماجرا را سیاه یا سپید هم نکنیم! وقتی می‌گوییم منطقه گردشگری منظورمان چه جور گردشگری است؟ به قول خانم (آقای؟) نوشید محمودی در نوشته قبلی چیزی مانند کلاردشت در نظرمان است یا نوعی گردشگری که با بافت اقلیمی طالقان همخوانی داشته باشد و وقتی می‌گوییم کارآفرینی منظورمان این است که وضعیتی که در هشتگرد و نظرآباد حاکم است به طالقان نیز تعمیم داده شود و یا هدف نوعی از کارآفرینی است که با احتساب شرایط و ارزش‌های این منطقه تاریخی به اجرا گذاشته می‌شود...
... و در نهایت باید دید که کدام یک از راه‌های توسعه نام برده پایدارتر و آینده نگرانه‌تر است. من در نوشته بعدی سعی می‌کنم وارد این جزئیات شوم.

۱۳۸۶/۰۱/۰۸

آدمي‌زاد تو هستي؟

چندي پيش تصميم گرفتم که از فضاي خفه و دود گرفته و نا به‌هنجار شهر به دامان پرمهر طبيعت بروم، به سرزمين مادري ام؛ جايي که هميشه به نوعی الهام بخش فکرهاي خوب و نگاهي زيبا به آينده بود؛ و تصميماتي تازه برايم به ارمغان مي آورد. با تصويرگذشته جاده پُر پيچ وخم کوهستاني را پيش مي‌رفتم و هر لحظه از تصور اين‌که ساعتي ديگر در منطقه‌اي پاک و زيبا خواهم بود در پوست خود نمي‌گنجيدم.
صبح زود بود و من همراه با طلوع خورشيد پيش مي‌رفتم. کل فضا آغشته به بوي علفِ و خاك شبنم‌خورده بود كه شوق مرا بيش‌تر و بيش‌تر مي‌کرد. جا به جاي جاده گله‌هاي گوسفندان با سگ‌هاي بزرگ و چوپاناني كه به سوي کوه روان بودند ديده مي‌شدند و من زير لب همراه با آنان شعر محلي سيما بينا را زير لب زمزمه مي‌كردم: گوسفندان را به صحرا برده و هي‌‌هي كُنم؛ و گاه سکوت جاده را نواي پرنده‌اي سحر‌خوان می‌شکافت. در تمام جاده فکر مي کردم طبيعت چه‌قدر غني، پُرشکوه و رازآميز است.
عاقبت به مقصد رسيدم و به سمت ده رفتم. با ديدن سکوهاي جلوي خانه‌ي مادربزرگ، بوي مهرباني‌اش در ذهنم مي‌پيچد و عادت پدربزرگ را به یاد می‌آورم که هميشه از آب تازه‌ي چشمه براي نوشيدن استفاده مي‌کرد، راهم را به سوي چشمه کج مي کنم. جاي دخترکان اََفتو به دوش، انبوه زباله چشمه را پوشانده، بطري‌هاي پلاستيکي نوشابه دهن کجي مي‌کنند و جيغ درختان و ناله‌ي چشمه را مي‌شنوم. هر چه پيش‌تر مي‌روم تصويرهاي جديدي تابلوهاي زيباي پيشين را پس مي‌زنند مثل اين‌که مُشتي رنگ بر تابلويي زيبا و بي‌نظير بپاشند. بغض گلويم را فشار مي‌دهد و راه را براي سلام کردن به اهالي ده مي بندد. ديگر نه بوي ناني درکوچه‌هاست و نه شوق و فرياد کودکان که به فضاي کوچه‌ها زندگي ببخشد. کاملاً نااميد شده‌ام، بي‌هدف به راهم ادامه مي‌دهم و سر از«گٌر» - آبشار زيباي ده‌امان- در‌مي آورم بدون هيچ وقفه‌اي به پايين مي‌روم و سراشيبي آن را تقريبا مي‌دوم...
خداي من! اين‌جا هم؟ اشک‌هايم سرازير مي‌شود. آبشار به آن زيبايي را انبوه زباله‌ها ُپر کرده‌است: از پوست هندوانه و خربزه تا پاکت خالي اشي مشي وته‌سيگار و ... زماني اين جا مأمني براي مردان هنرمندي بود که به دور از جريان روزانه‌ي زندگي قرآن را درکنار موسيقي ناب طبيعت (صداي ريزش آب، نواي عاشقانه‌ي بلبلان کوهي و پرواز پرندگان شکاري) به خطي خوش کتابت مي‌کردند و امروز گروهي از مردمان با فرهنگ و دانش آموخته با اتومبيل‌هاي شخصيِ نه چندان ارزان قيمت به اين‌جا مي‌آيند، لحظه‌اي از زيبايي آبشار لذت مي‌برند و دمي بعد به او انبوهي از زباله‌هاي خود را هديه مي‌دهند!
آيا ما انسان‌ها واقعا قاتل نيستيم؟ قاتل هرچه زيبايي و پاکي؟ بعد هم هر کداممان پاي صحبت کردن که مي‌شود، سخنران خوبي مي‌شويم و مي‌گوييم بله، درست است. يا گواهي مي‌دهيم كه اروپا و امريکا بهشت موعود است. کيست که از خود بپرسد « تو» براي سرزمينت جز ويراني چه کرده‌اي؟ كدام‌يك از ما نسبت به محيط زيست برخورد مسئولانه‌اي دارد؟ چه‌كسي خود را امانت‌دار طبيعت مي‌داند كه در پايان زندگيش بايد آن را زيبا‌تر و گسترده‌تر از ديروز به آينده‌گان ببخشد؟ نسل گذشته برايمان ساخت چون معتقد بود ديگران کاشتند و ما خورديم. ما ويران مي‌سازيم چون معتقد به سنت‌هاي خوب خودمان ديگر نيستيم. تنها هر يك از ما به ُبرد خويش مي‌انديشد و غافل از اين است كه خودِ او بازنده‌ي اصلي اين نابودي است. دره‌اي عميق بين ما و پدرانمان ايجاد شده که هر لحظه عميق‌تر مي‌شود و نسل ما را از گذشته‌گان دورتر مي‌کند. بدون هيچ گونه تفکري همه چيزها را چه خوب و چه بد بيرون مي‌ريزيم. احساس مسئوليت در برابر خود و ديگران را از دست داده‌ايم. بايد براي خود و ديگري كه در واقع با خود ما يكي است چاره‌اي انديشيد. تنها كافي است هر باركه به طبيعت مي‌رويم با خود كيسه‌ي زباله‌اي داشته باشيم كه نه وزني دارد و نه حجمي و پس از لذت بردن از طبيعت زباله‌هاي خود را در جايي مناسب بيرون بريزيم.
متاسفانه طبيعت ناب و بكر طالقان رو به ويراني است و هر روز اين ويراني در سراشيبي تندتري مي‌لغزد. ايجاد سد طالقان كه خود مزاياي بي‌شماري دارد به همراه خود ويراني‌هاي زيادي را به ارمغان آورده! ظهور زمين‌خواران و ويلاسازي‌هاي بي شمارو ورود مردماني كه اهل طالقان نيستند. اينان كم‌تر از بومي‌ها نسبت به طبيعت احساس مسئوليت مي‌كنند و تنها مي‌خواهند چند روزي را دور از دغدغه‌هاي شهري در دامان طبيعت باشند. غافل از اين كه ساختن ويلاهاي بي‌شمار يعني ويراني باغ‌هاي چندين و چند ساله !!! جا دارد مسئولان شهرداري و شوراي شهر طالقان برخوردي جدي نسبت به مشكلات ذكر شده داشته باشند. و با راه‌كارهاي مناسب از ويراني طالقان جلوگيري كنند.به عنوان مثال و در كوچك‌ترين مقياس ممكن با نصب زباله‌دان‌هايي در كرانه‌ي سد از ويراني طبيعت جلوگيري كنند. از طرف ديگر اين مهم نيازمند وحدت و انسجام تمامي مردمان طالقان است كه با برخورد مسئولانه و تذكرهاي مناسب و به‌جاي خود از ويراني طبيعت جلوگيري كنند. باغ‌هاي زيباي خود را نفروشند كه پس از مدتي خود سرايدارن ويلاهاي بي‌شمارآن منطقه خواهند شد. بياييد دست به دست يك‌ديگر دهيم و نگذاريم منطقه‌‌ي زيباي طالقان چون كلاردشت و ديگر مناطق اين مرز و بوم رو به نابودي و پلشتي برود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.