۱۳۸۷/۰۱/۲۱

تعدد ضرب المثلها در باب خوردن و كار كردن!!

يه مطلب كه براي من خيلي جالبه و زياد بهش فكر كردم، اينه كه طالقانيها براي خوردن و كار كردن يا از زير كار در رفتن، چندين ضرب المثل دارند. البته فكر كنم معيشت سخت قديم و اينكه "كار" در طالقان محور زندگي و زنده ماندن بوده و با توجه به مدت زمان كم جهت ذخيره آذوقه غفلت در كارمجاز نبوده، ‌مي تواند آن را توجيه كند و احتمالاً به همين دليل خيلي دست و دلباز نبودند و در مثل دستشون رو زياد از آستين بيرون نمي آوردند.

- الله قلي ناچاقه، وقت خوردن قورچاقه (منظور از آدمي كه تمارض مي كنه تا كار انجام ندهد ولي موقع غذاخوردن اثري از آثار بيماري نيست)
- مشگل تنوره كردن (كه منظوراز زياد خوردن و تند تند خوردن است. جنبه نكوهش دارد)
- وسط وسطان ميخوري، دور دوران مي گردي؟ (يعني موقع خوردن پيدات مي شه و در مواقع ديگر دور از دسترسي)
- ميانه خور و كناره مج (كه گفتاري ديگر از مثل بالاست)
- قلاچ لوله براورد، حسرت گرم گه بمرد (والديني كه به خاطر بچه ها از حق و حقوق خود مي گذرند- البته مي تواند كلي تر باشد يعني اشخاصي كه از حقوق خود به خاطر ديگران مي گذرند- اما درواقع معطوف به بچه هايي است كه بيش از حد مي خورند و چيزي براي ديگران نمي گذارند و والدين ناچار به كناره گيري از حقوق خود هستند.)

در حاليكه در زبان فارسي فقط مثل "كاه مال تو نيست كاهدان كه هست" استفاده مي شود، گرچه طالقانيها از آن هم استفاده مي كردند.

به هر حال اگه باز هم مثلي در اين مورد پيدا كردم يا يادم اومد، مي نويسم.

۱۳۸۷/۰۱/۲۰

چون مورچگان بايد اندوخت (2)

بزها و گوسفندان كه اكثرشان زخم دردناك دوارد (1) را كشيده اند و حالا لاغري ناشي از جيره محدودشان نمايان است، بخشي از نگرانيهاي سياهْ زمستان را پر كرده اند و لباسهاي پشمي مهيا شده از انفاق گوسفندان، بخشي از سوز زمستان را.
يكي از نرهاي بدشانس، غافل از عاقبت كار، انتخاب خود را نه تنها تغيير نامش به كُشتي (2) بلكه ضيافتي دلنشين مي داند. اين فقط كُشتي است كه مي تواند علاوه بر غذاي هميشگي، جو و نمك هم بخورد و چاق و چاقتر گردد. اين ضيافت تا پاييز باقي است و در روز موعود با جرعه اي آب خاتمه مي يابد. تغيير نامي ديگر به: قورمه (3).
ميش، هميشه بازنده قرعه ميهماني و برنده زندگي بود و برگهاي برنده اش زايمان و شير. درياچه هاي سفيدِ برگرفته از سينه هاي خُرد در پوستهاي فرآوري شده‌ي بز با اندكي نمك و مايه پنير راه دگرديسي را طي مي كنند و به تكامل مي رسند.
گاوها در كنار گوسفندان بخشي از گرماي آغل بودند و بخشي از سفره رنگين صبح. شير هميشگي، با غروب آفتاب، خروشان و كف آلود از تن گاو جدا مي شد و با طلوع آفتاب به سفره مردمان پيوند مي خورد. تو(4) (Tou)، سرشير (5)، شيرتليد (6) و ماست.
از ماست با نهره (7) زدن، كره مي گرفتند و با جوشاندن دوغ باقيمانده، كشك.
مرغان (8)كه معمولاً يكي از آخورهاي دورافتاده از صاحبش را تصاحب مي كردند، بخشي از روزي بي دريغ طبيعت بودند. تخم مرغها كه غذاي مردمان بود- و خود مرغ گاه غذاي شغالها- در ظرفي از نمك مي غنودند و تعدادي نيز به زير پرهاي گرم، رنگين و مهربان مادر، تا شانس زندگي را بيازمايند و جايگزين مرغهاي سپرده به دندان طبيعت باشند.
اين اجتماع طبيعي و رام هم گرماي زمستان طويله بودند و هم گرماي زمستان خانه. يونجه هاي نشخوار شده و به طبيعت پس داده شده، به گونه اي خاص انبار مي شد، به تنورها مي رفت و مي سوخت و گرم مي شد.(9)
حرم تنور نان مي پخت و گذر زمان مردمان را.
اين مردمان همچنان ميهمان طبيعت پاك بودند تا ميهمان هميشگي خاك شوند.

1- دوارد (به فتحه دال Daward): قيچي بزرگ، مخصوص پشم چيني گوسفندان و بزها. سالي دوبار اواخر تابستان يا اوايل پاييز و اواسط بهار پشم دامها را مي چيدند كه گاهي بدن حيوان زخمي مي شد.
2- كشتي (به ضمه كاف): به گوسفند يا بزي مي گفتند كه غالباً نر بود (يا پير ميشي كه ديگر زايمان نمي كرد) و براي ذبح شدن انتخاب و پروار مي شد.
3- قورمه (Ghormeh): براي ماندگاري بيشتر گوشتها، ابتدا آنها را با نمك مي پختند سپس با پيه بدن همان گوسفند سرخ مي كردند و در پوست بز كه اصطلاحاً "پوست" ناميده مي شد، نگهداري مي كردند.
به آبي كه گوشتها در آن پخته مي شد يخني (yakheni) مي گفتند.
4- تو (Tou): خامه، شير را قبل از جوشاندن چندين ساعت در ظرفهاي بزرگ و كم عمق پهن مي كردند سپس چربي يا همان خامه جمع شده بر روي آن را مي گرفتند.
5- سرشير (Sarshir): پس از جوشاندن شير در فاصله زماني تا خنك شدن آن، قشري روي شير مي بست كه آن را جمع مي كردند و سر شير مي گفتند. با شير باقيمانده ماست درست مي كردند.
6- شير تليد (Shirtelid): معمولاً صبحها كمي نان را در شير جوشيده مي خيساندند و مي خوردند.
7- نهره (Nahre): كوزه بزرگي بود از جنس سفال با طرحي خاص كه با تكانهاي مداوم، كره از ماست جدا مي شد و به آن نهره زدن مي گفتند.
8- در گويش طالقاني كلمات با افزودن ان و كان جمع بسته مي شوند. مانند زنكان (zanakan) به معني زنان يا واشان به معني (washan) علفها
9- معمولاً فضولات گاو را به قسمت گوسفندان منتقل مي كردند و گوسفندان با راه رفتن بر روي فضولات خود و گاوها باعث به هم فشرده شدن آنها مي شدند. بعد آن ها با بيل به شكل كلوخهاي بزرگ جداكرده و در كنار ديواري جمع آوري مي كردند. به اين كلوخ ها تال (Tal)مي گفتند. و براي آتش كردن در تنور مورد استفاده قرار مي گرفت.

ضرب المثل

يك ضرب المثل ديگر:

ميانه خور و كناره مج

(miane khor o kenare moj)

يك نوع غذاي طالقاني!

به طور حتم هر منطقه اي بواسطه مواد غذايي قابل حصول چگونگي كشت و زرع و ... داراي فرهنگ غذايي خاص خود نيز هست مثل ميرزاقاسمي كه شهرت به منطقه شمال كشور دارد يا قليه ماهي كه بيشتر در جنوب كشور طبخ مي شود و غيره.
طالقان بواسطه نزديكي با شمال كشور دراي كمي فرهنگهاي مشابه هستند اما طالقان حتي درخصوص خوراك نيز فرهنگ خود را دارد و حفظ كرده.
يكي از غذاهايي كه گاهي مادرم مي پخت والبته من آن را خيلي دوست نداشتم! طالقاني خورشت بود.
طرز تهيه:
لوبيا را براي بهتر پختن چند ساعتي در آب مي خيسانند. بعد لوبيا و گوشت را باهم مي پزند ادويه كه معمولا كمي فلفل سياه و زردچوبه است نيز به آن اضافه مي شود. وقتي كه تقريبا لوبيا و گوشت رو به پخت كامل است كمي سيب زميني را به شكل نگيني خرد كرده و به غذا اضافه مي كنند. گاهي كمي رب گوجه فرنگي هم براي خوش رنگ تر شدن غذا به آن اضافه مي كنند اما به شكل سنتي فاقد رب است. نمك و كمي آب ليمو ترش هم به عنوان چاشني اضافه مي شود.
اين غذا را با پلو ساده سرو مي كنند.
آن موقع ها خيلي دوست نداشتم اما الان دلم هوس آن را كرده است!!! بخصوص اگر در تي يره*(ti ya re ) و در تنور پخته شود.
* تي يره(ti ya re ) نوعي قابلمه از جنس روي كه گرد است و دستگيره آن مثل دسته سطل است! بعدا عكس آن را حتما مي گذارم.
غذاي بعدي كه راجع به آن برايتان خواهم نوشت آش ترشي خواهد بود منتظر باشيد :)

۱۳۸۷/۰۱/۱۹

ضرب المثل

آيا ميدانيد
’’ مشگل تنوره مي ني؟ ‘‘
يعني چه؟

چون مورچگان بايد اندوخت (1)

زمستان براي اهالي طالقان سياه زمستان بود و بهار، گسنا بهار(1) (Gosna bahar)
سرماي استخوان سوز زمستان تا مدتها بعد از عيد باقي بود و آن برف سنگين تا قوّت آفتاب بر خاك خفته.
پس سبزه ها حق داشتند ديرتر برويند، درختان ديرتر گل كنند(2) و ديرتر به بار بنشينند. پس اين مردمان هم حق داشتند به بهار بگويند گسنا بهار.
تازه اوايل خرداد آلوچه هاي ريز و ترش (3) خود را در زير آفتاب بهاري گرم مي كردند و كمي بعد تمشك هاي رسته بر كناره هاي رود رخ مي نمودند و تابستان مي رسيد با گيلاس هاي نوبرانه، آلبالوها با آن گونه هاي سرخ خجالتي و قيصي هاي زرد و شيرين با مغزي تلخ.
گرچه، تلخي آن دوام نداشت. مغزها چندين روز در آب مي ماندند و چند باري آبشان تعويض مي شد تا تلخي آنها برود. پوسته نازك و خيس خورده رويش را مي گرفتند. بعد با كمي نمك تفت داده مي شد و اينگونه لبلبو (Lablabu) نام مي گرفت. زمستان هميشه سخت بوده و راه تا شهر بسيار و پركولاك. از هيچ چيز نبايد گذشت حتي پوسته سخت هسته ها، كه همچون پوسته سخت گردو نگهداري مي شد تا هيمه تنورگردد.
چون مورچگان بايد اندوخت. تا اواسط پاييز و اولين برف. ذخيره مواد غذايي با آلوچه هاي ترش شروع مي شد و با زالزالك و گچ (4) (Goech) تمام.
بايد همان ميوه هاي موجود را خشك كرد: آلوچه، آلو، آلبالو، گيلاس، زردآلو، هلو، سيب، گلابي، انگور و شايد چند ميوه تابستاني ديگر و در پاييز، جوز (jowz به معني گردو) و شايد فندق و بادام كوهي.
اينها هم شب چره (5) (Shab Chorah) آنها بود و هم غذايشان. پس كودكان از خوردن زياد آن منع مي شدند و همواره يكي بود كه آنها را بپايد. كودكان كه تشنه دانستن و گشنه چشيدن بودند مي خواستند بدانند در باغ همسايه چه ميوه اي هست و چه مزه اي مي دهد؟ گرچه قد كوتاه، آرزوي فتح درختان را برايشان محال مي ساخت اما مي دانستند براي شاخه ها ي فرو دست چگونه از يكديگر نردبان بسازند.
ميوه هاي خشك آذوقه زمستانشان و برگ خشك درختان نيز براي مالهايشان.(6)
كشتشان گندم، عدس، نخود، نخود سياه، لوبيا چيتي، سيب زميني، چغندر، كدو و به ندرت سبزيهاي ديگر بود و يونجه و جو براي دامها.
اينها براي هشت ماه كافي نيست. پس بايد سري بزنند به سفره گشاده كوه. همه مي دانند كه با صداي رعد، كمنگوشها(7) هراسان از خاك بيرون مي جهند و با نور برق ديده مي شوند و چيده. ديگر مصطلح شده به هنگام رعد و برق بگويند:"اولين كمنگوشان ميني" (اولين كمنگوشها مال من)
غذايي بس محبوب، كمياب و مغذي كه خام آن دارويشان بود. انواع سبزيهاي معطر و مفيد كوهي: آتك (8)، كل خواجه(Kole khaje)،‌شورك(Shoorok)، سيريش، ريواس، قزياقه(Ghezyaghe)، شنگ (Sheng)، آويشن و ...
برگ و گل اين گياهان كه به سفره هاشان رنگ و به غذايشان طعم طبيعت مي افزود، خشك مي شدند براي فصل سرما.
گاهگاهي لابه لاي اين بوته هاي كوهي، لانه زرچ هاي (كبكهاي) پرخاكستري هم هست. تخمهاي كوچك شيري رنگ با آن خالهاي تيره زيبا. صبحانه اي لذيذ اما... بي رحم.
كوه به جز غذايشان زيبايي و سفيدي خانه ها را هم تامين مي كرد. سفيدي ديوارها و سقف ها. گل سفيد رنگي كه با آب مخلوط مي شد و با جارو به ديوارها و سقف پاشيده.(9)
جارو، آن نيزهديه اي از طبيعت بود. دختران جوان با هم به كوه مي رفتند. در جاي خاصي از كوه، جارو مي گرفتند.
حتي گرمي خانه و تنور از كوه بود و از گون (Gawan) بوته ها كه البته چيدنشان لم داشت و خاص بزرگترها مي نمود.
هربار كه چوپان منتخب ده نگاهي بر آن زيباي بي كران و سخي مي انداخت، مي ديد گوسفندان از سفره رنگينش مي خورند و زير سايه آرامشش، آرام مي گيرند و سخاوت كوه را در دهان تكرار مي كنند. ادامه دارد...


1- گسنا (به ضمه گاف): به معني گرسنه است و گسنا بهار يعني بهار گرسنه
2- در طالقان به جاي "شكوفه دادن" از "گل كردن" استفاده مي شود.
3- موسوم به سگ الوك يا آلوك (Sag Alook): اصطلاحي بود كه به آلوچه هاي خيلي ترش مي دادند. همان آلوي سگي، از كلمه سگ به عنوان صفت استفاده شده
4- گچ (حرف گاف مابين o و e تلفظ مي شود.): نوعي ميوه پاييزي از گونه زالزالك ولي ريزتر از آن كه رسيده اش رنگ قرمز سير دارد.
5- شب چره (به ضمه چ و فتحه ر): (احتمالاً چره از مصدر چريدن مي آيد) تنقلاتي كه شب هنگام و در مواقع شب نشيني مي خوردند و معمولاً مخلوطي از دانه هاي روغني از جمله گردو و كشمش بوده.
6- مال: در طالقان به مجموع گاو و گوسفندانشان مال مي گفتند. (شايد چون مال و داراييشان همان بوده)
7- كمنگوش: (به فتحه كاف و ميم) نوعي قارچ كوهي كه البته در شعري از آقاي توكلي كمانگوشت نوشته شده و با تحقيقات علمي جديد كه قارچ را گوشت گياهي مي دانند كاملاً مطابقت دارد.
8- آتك: (به ضمه ت) كه در تهران به آن والك (walak)مي گويند.
9- به اين كار گل او (Gelow) مي گويند. مركب از دو واژه گل (به كسره گاف) و او (ow) به معني آب. در سال چند بار خانه را بدين روش زيبا ميكردند در عين حال ترك هاي ناشي از گذشت زمان پر مي شد. البته كف خانه نيز با لايه اي از مخلوط گل، كاه و زور (تاپاله گاو) پوشانده مي شد كه در مجموع دو رنگ سفيد و قهوه اي تضاد زيبايي ايجاد مي كرد.

۱۳۸۷/۰۱/۱۷

ضرب المثل

خالك جان نمياي، نميشي، وقتي مياي درنميشي؟
البته نيازي نيست به انگليسي بنويسم مشخص است.
معني اش تقريباً واضح است.
اما يكي ديگر از شاهكارهاي! ادبيات عاميانه طالقان ضرب المثل زير است:

قلاچ لوله برورد حسرت گرم گه بمرد

(Gholach loole barord hasrate garme goh bomord)

قلاچ (gholach)= كلاغ دم بلند

لوله (Loole)= بچه، البته بيشتر به بچه حيوانات مي گويند.

برورد (Barord)= برآورد (يا همان آورد)

گرم گه (garme goh)= همانطور كه قبلاً يكي از دوستان گفته بود در زبان طالقاني اول صفت و بعد موصوف مي آيد (يعني گه گرم)

بمرد (Bomord)= مرد از مصدر مردن

۱۳۸۷/۰۱/۱۶

يك ضرب المثل بهاري

بهاري هوا ، زن و شوهري دعوا
فكر مي كنم همه خيلي راحت معنيشو متوجه بشن.اما فعلا كه هواي امسال اين ضرب المثل رو نقض كرده! دعا كنيم بارون بياد. تا حالا طالقان رو اينجوري نديده بودم هميشه توي نوروز همه دره ها پر از آب بود ولي امسال فقط يه جوب باريك !
خدا كنه هر چه زودتر بارون بياد حداقل به خاطر گوسفندها...
(يه نكته گرامري براي متوجه شدن معني ضرب المثل :ميدونيد كه در لهجه طالقاني صفت وموصوف مثل انگليسي هستش يعني اول صفت بعد موصوف )

۱۳۸۷/۰۱/۱۴

معرفي كتاب

سلام به همه ي دوستان
ايام عيد طالقان بودم. و طبق معمول به كتاب فروشي آقاي ميرحسيني كه در حاشيه ي ميدان مركزي شهرك طالقان هستش سر زدم. يه كتاب شعر طالقاني گرفتم. وگفتم اينجا معرفي مي كنم تا اگه دوست داشتيد و شهرك رفتيد تهيه كنيد. البته شاعر اين كتاب به نظرم اهل روستاي تكيه ناوه هستش و داراي لهجه ي پايين طالقان.. اميدوارم از اين كتاب لذت ببريد...
امكانات نداشتم عكس با موبايل گرفته شده و زياد جالب نيست (به بزرگي خودتون ببخشيد)


رباعي از همين كتاب:
الهي دردُ دل دارُم تييِي بَ
به جز تو مُن بُگُم دردُم كييِي بَ
تويي كه چارَه مِيني دردُ رنجُم
كه بيشيَن غيرَ درگاهُت چييِي بَ

نام كتاب: دل گپي خودماني به گويش طالقاني
سروده: تيمور توكلي
ناشر: انتشارات ملرد
نوبت چاپ: اول 1385
شمارگان: 1000
قيمت: 1000 تومان
تعداد صفحات: 52 صفحه

قسمتي از كتاب:
بهار گردي و صحرا لاله در كرد
bahar gardi o sahra lale dar kord

زمين سبز قباش و باز به تن كرد
zamin sabze qabasho baz be tan kord

هوا ر ابر باراني ويگيتي
hava re abre barani va geiti

تمام كوه صحرا ها ر تر كرد
tamame kooho sahraha re tar kord

البته با عرض معذرت تلفظ انگليسي همراه شعر نوشتم. براي كساني كه به گويش طالقاني علاقه مند هستند اين كتاب ميتونه جالب باشه..

ضرب المثل

يك ضرب المثل ديگه دارم اما نميدانم به زبان طالقاني چطور بيان مي شود. من به فارسي رايج مي نوسيم. دوستاني كه مي دانند به زبان طالقاني چگونه تلفظ مي شود زحمت بكشند post بگذارند. منتظر حدسهايتان نيز در خصوص معني آن هستم.
طرف ديده بوي كباب مياد، نميدونه خر داغ كرده اند!

بهاريه

سلام دوستان
سال نو مبارك. كمي با تاخير آمده‌ام، به جبران عكس‌هايي از طالقان مي‌گذارم. امروز جاده خيلي شلوغ بود و مردمان بسياري در اطراف سد چادر زده بودند. فقط اميدوارم تمامي ما در حفظ طبيعت بكوشيم و آن را به ويرانه‌اي تبديل نكنيم.




سالي نكو براي تمامي مردم آرزومندم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.