كسي ميداند
خجير (khojir) يعني چه؟
۱۳۸۷/۰۲/۱۷
۱۳۸۷/۰۲/۱۶
ضرب المثل
خر، خري لگه ده نيميميره
لگه (lage) = لگد
ده (Da)= معني "از" مي دهد (تنبلي ده يعني از تنبلي، تاريكي ده يعني از تاريكي)
لگه (lage) = لگد
ده (Da)= معني "از" مي دهد (تنبلي ده يعني از تنبلي، تاريكي ده يعني از تاريكي)
۱۳۸۷/۰۲/۱۴
بعدازظهري در طالقان
آفتاب دوباره از نيمة آسمان گذشته و سايهها دوباره قد كشيدهاند. بعدازظهر تابستان با صداي جيرجيركها و بال زنبورها ميآيد و با صداي پيچيدن باد ميان گيسوان درختان، جاودان ميشود. اينجا، كنار اين جوي، خلوت خود را با سنجاقكهاي رقصان بر سطح آب قسمت ميكنم. ذهنم را به صداي جاري آب ميسپرم و به خلسه ميروم.
سكون حاكم بر كوه، گاه با حركت جانوري آشفته مي شود و گاه با وزش نسيمي. برگهاي درختان گردو رقصان با موسيقي باد، با هر وزش بي وزني را تجربه ميكنند و سايه هايشان بر صورتم چون امواج به ساحل رسيده، آرام ميگيرند. من، پاهايم غوطه ور در آب و خود غوطهور در سكوت حكمفرما.
سكون حاكم بر كوه، گاه با حركت جانوري آشفته مي شود و گاه با وزش نسيمي. برگهاي درختان گردو رقصان با موسيقي باد، با هر وزش بي وزني را تجربه ميكنند و سايه هايشان بر صورتم چون امواج به ساحل رسيده، آرام ميگيرند. من، پاهايم غوطه ور در آب و خود غوطهور در سكوت حكمفرما.
نواي روحنواز آب و همنوايي باد، دستافشاني برگها و پايكوبي علفها، آواز عاشقانه بلبلان به همراه جيرجيركهاي عاشق آوازه خوان همه و همه جزئي از سكوت اينجايند و من بي آنكه خود بدانم در مراقبهاي طولاني...
چشم كه مي گشايم آفتاب به نوك كوه رسيده و تنها ردي قرمز در مسيرش باقي گذارده. سايهها هم فرار كردهاند. در حالي به خانه بر مي گردم كه روز را مرور ميكنم و شب را تجسم.
چندي بعد كه سياهي آسمان بر سبزي زمين چيره شود، ستاره ها يكي يكي سر برون خواهند آورد و صورتهاي هميشگي را خواهند ساخت و من، مثل هر شب، آرميده در بستر گسترده بر بام، گاه به دنبال خرسهاي كوچك و بزرگ خواهم گشت و گاه در پي خوشه پروين. همچنان كه در اين آسمان دقيق ميشوم، پي به ژرفايش ميبرم. خردي خود را در مييابم و وحشتي عميق را تجربه مي كنم. تجربهاي كه هر شب نو به نو ميشود.
اكنون پس از اين همه سال، وقتي شبانگاهان در زير سقف آسمان سر بر بالين مينهم تا به دور از هياهوي شهر دمي بياسايم و ستارگان گمشده در شهر شلوغ را دوباره بيابم، چه مييابم؟! عظمت گيتي و حقارت انسان خاكي.
چشم كه مي گشايم آفتاب به نوك كوه رسيده و تنها ردي قرمز در مسيرش باقي گذارده. سايهها هم فرار كردهاند. در حالي به خانه بر مي گردم كه روز را مرور ميكنم و شب را تجسم.
چندي بعد كه سياهي آسمان بر سبزي زمين چيره شود، ستاره ها يكي يكي سر برون خواهند آورد و صورتهاي هميشگي را خواهند ساخت و من، مثل هر شب، آرميده در بستر گسترده بر بام، گاه به دنبال خرسهاي كوچك و بزرگ خواهم گشت و گاه در پي خوشه پروين. همچنان كه در اين آسمان دقيق ميشوم، پي به ژرفايش ميبرم. خردي خود را در مييابم و وحشتي عميق را تجربه مي كنم. تجربهاي كه هر شب نو به نو ميشود.
اكنون پس از اين همه سال، وقتي شبانگاهان در زير سقف آسمان سر بر بالين مينهم تا به دور از هياهوي شهر دمي بياسايم و ستارگان گمشده در شهر شلوغ را دوباره بيابم، چه مييابم؟! عظمت گيتي و حقارت انسان خاكي.
ضرب المثل
با سلامي دوباره و پوزش از غيبت صغري:))
بخس دران شو دره!
بخس (Bokhos) فعل امر از مصدر خسبيدن به معناي= بخواب
دران (Daran) به معناي= دره ها
شو (Show)= يعني شب
دره (Dara)= هست
بخس دران شو دره!
بخس (Bokhos) فعل امر از مصدر خسبيدن به معناي= بخواب
دران (Daran) به معناي= دره ها
شو (Show)= يعني شب
دره (Dara)= هست
۱۳۸۷/۰۲/۰۸
باغ چال
در این قسمت، به ارائه عکس هایی از یکی از مناطق که جزء محدوده دنبلید است میپردازم. باغ چال. دره ای سرسبز و آکنده از سبزی های کوهی و علی الخصوص نعناع . تصویراول یک آبشار کوچک است که خیلی زیبا هم هست. در تصویر دوم به نظرم لانه جانوری است که در زیر سنگ بزرگی لانه دارد. اما کی میتونه دست کنه تو لانش.در تصویرسوم یک جانور که خودش را به خوبی استتتار کرده مشخص شده.عکس ترشک را هم از همین منطقه گرفتم. فقط امیدوارم همه در حفظ طبیعت کوشا باشیم.
۱۳۸۷/۰۲/۰۷
خاطره
عمه ام کوچک بود و خیلی دلش میخواست به همراه دیگران به کوه برود. اما پدر بزرگم با این امر موافق نبود . حالا به چه دلیل نمیدانم. شاید به دلیل سن کمش. خلاصه بعد از مدتی عمویم میخواست به کوه برود. عمه ام هم میخواست هر جور شده برود و سعی کرد پدر بزرگ را راضی کند. بنابراین به پدر بزرگم گفت که فردا 20 نفر میخواهیم بریم کوه. شما اجازه بدید که من هم با آنها بروم. پدر بزرگم از عمه سوال میکند که خوب این بیست نفر کی هستند؟ عمه پاسخ میدهد: یکی منم ، یکی داداش و مکث میکند . پدر بزرگم میپرسد بقیه کی هستند؟ عمه که دیگه کم آورده بود با کمی دلخوری میگوید : خوب فعلا معلوم نیست دیگه. فقط ما دونفر هستیم! شاید فردا صبح بقیه رو پیدا کردیم.
۱۳۸۷/۰۲/۰۶
ضرب المثل
این ضرب المثل یا بهتر بگم اصطلاح فقط در آرتون کاربرد دارد.
اسم طرف رو هم نمیبرم و به جاش کلمه فلانی را مینویسم.
فلانی بشیه دنبلید
felani beshie donbelid
یه راهنمایی، طرف اولین بار بوده که از آرتون خارج شده بوده و به دنبلید رفته بوده.
اشتراک در:
پستها (Atom)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ