سد طالقان خرداد 1386
۱۳۸۶/۰۷/۱۲
۱۳۸۶/۰۷/۰۷
۱۳۸۶/۰۷/۰۶
۱۳۸۶/۰۷/۰۴
كشرود
سلام دوستان
وقتي به گذشته ها نگاه مي كنم حسرت روزهايي را مي خورم كه از دست داده ام . زماني حتي از بوي طالقان نفرت داشتم بوي سرگين چهارپايان، بوي آتش و هيمه و ...وقتي قرار بود به طالقان برويم آنقدر ناراحت مي شدم كه حدي نداشت ولي حالا عاشق بوي سرگين طالقانم و بوي هيمه در صحرا و حالا مجالي پيش نمي آيد تا ساعتي در آن بهشت خرم باشم . يادم ميآيد آخرين باري كه به طالقان رفتم بعد از دوراهي قشلاق سرم را از ماشين بيرون آورده بودم تا هواي پاك و دوست داشتني آن را بيشتر وارد ريه هايم كنم دوست داشتم حتي لحظه اي را از دست ندهم وقتي عكسهايي را كه خواهرم از طالقان گرفته بود ديدم بغض كردم و زماني كه سايت عزيز و نگار را ديدم اشك در چشمانم حلقه زد و هنگامي كه كتاب طالقاني سرود را خواندم اشك ريختم و تازه فهميدم چقدر چقدر به طالقان وابسته ام و چقدر آنجا و مردمانش را دوست دارم.
آنوقتها كه پدر و مادرم با مادرانشان طالقاني صحبت مي كردند چندشم مي شد و حالا افسوس مي خورم چرا نمي توانم طالقاني صحبت كنم و افسوس مي خورم كه تا نسل فرزندان ما ديگر كسي طالقاني نميداند و باز هم گريه ام مي گيرد.
طالقان دوستت دارم خاكت را، آب زلالت را ، كوههايت را ،گلهاي وحشي صحرايي ات را، گل زردهايت، درختهاي تبريزي و گردويت را همه و همه را دوست دارم و مي پرستم
وقتي به گذشته ها نگاه مي كنم حسرت روزهايي را مي خورم كه از دست داده ام . زماني حتي از بوي طالقان نفرت داشتم بوي سرگين چهارپايان، بوي آتش و هيمه و ...وقتي قرار بود به طالقان برويم آنقدر ناراحت مي شدم كه حدي نداشت ولي حالا عاشق بوي سرگين طالقانم و بوي هيمه در صحرا و حالا مجالي پيش نمي آيد تا ساعتي در آن بهشت خرم باشم . يادم ميآيد آخرين باري كه به طالقان رفتم بعد از دوراهي قشلاق سرم را از ماشين بيرون آورده بودم تا هواي پاك و دوست داشتني آن را بيشتر وارد ريه هايم كنم دوست داشتم حتي لحظه اي را از دست ندهم وقتي عكسهايي را كه خواهرم از طالقان گرفته بود ديدم بغض كردم و زماني كه سايت عزيز و نگار را ديدم اشك در چشمانم حلقه زد و هنگامي كه كتاب طالقاني سرود را خواندم اشك ريختم و تازه فهميدم چقدر چقدر به طالقان وابسته ام و چقدر آنجا و مردمانش را دوست دارم.
آنوقتها كه پدر و مادرم با مادرانشان طالقاني صحبت مي كردند چندشم مي شد و حالا افسوس مي خورم چرا نمي توانم طالقاني صحبت كنم و افسوس مي خورم كه تا نسل فرزندان ما ديگر كسي طالقاني نميداند و باز هم گريه ام مي گيرد.
طالقان دوستت دارم خاكت را، آب زلالت را ، كوههايت را ،گلهاي وحشي صحرايي ات را، گل زردهايت، درختهاي تبريزي و گردويت را همه و همه را دوست دارم و مي پرستم
۱۳۸۶/۰۶/۱۲
معرفي كتاب : " بگشا پنجره را"
سلام دوستان و طالقانيهاي عزيز
شرح زير مربوط به كتا ب شعر پدرم است. همانطور كه احتمالا عده اي از
نام فاميل ما مي توانند حدس بزنند صمغ آبادي هستيم. اين كتاب در كتابفروشها موجود است و در صورتي كه تمايل به تهيه آن از طريق ما داشتيبا من تماس بگيريد.
سبز باشيد و سربلند
عنوان:بگشا پنجره را ...
اثر: مهدي قورچيان
تیراژ: 1000 جلد
قطع: رقعي 144صفحه
نوبت چاپ اول: 1386
طرح روی جلدو صفحه آرايي: فاطمه قورچيان
قيمت: 1700 تومان
انتشارات راستين ، پخش كتاب نوين : خيابان انقلاب ، خيابان لبافي نژاد، بين فخر رازي و دانشگاه، كوچه اسلامي بن بست اول ، پلاك 12 تلفن: 66952490-66400026
به نام حضرت دوست
اين كتاب كه پس از ده ها سال اولين اثر منتشر شده ازمهدي قورچيان است، در دو بخش تنظيم شده است. فصل اول شامل اشعار كلاسيك در موضوعات متنوع چون عرفان عشق ، هجران.. است. فصل دوم كه 50 صفحه آن را در بر گرفته از نقاط قوت اصلي اين كتاب به شمار مي آيد. اين فصل شامل داستانهاي زيبائي است كه به صورت شعر در آمده اند. اين اشعار داستاني كه در كمتر ديوان شعري ديده مي شوند حاوي نكات اجتماعي، اخلاقي و .. هستند . اين مجموعه شعر به زباني ساده، زيبا و روان نگاشته شده است.
مقدمه كتاب:
به ياد روزهاي كودكي ..
اي نام تو بهترين سرآغاز بي نام تو نامه كي كنم باز
با نام تو آغاز مي كنم، باشد كه هر نفس و قدممان سر شار از عطر و بوي تو باشد. قصد ندارم قلم فرسايي كنم چرا كه سادگي سرشار از زيبايي خالص است.
سالهاست كه پدر مي نويسد، در تنهايي اش، گاه وقتي شبها بي خواب مي شود و گاه روزها كه از زمانه دلتنگ است. دلي دارد به وسعت آسمانها،" تكه ناني و سر سوزن ذوقي."
"غريب نيست هر آنكس تو را زجان بپرستد
چرا كه جسم و تنش بوي آشناي تو دارد"
(ص23 تو كيستي؟)
از كلامش عشق مي بارد و از قلمش ايمان و آرزويي جز اين ندارد كه اشعارش چراغ راهي براي بازماندگان گردد زيرا كه معتقد است اينگونه سعادت ابدي خواهد يافت.
پس از سالها اين اولين گلچين شعرش است كه به چاپ رسيده است، باشد كه گاه گاهي ورقي بزنيد و كلامش روحتان را سرشار سازد.
"مدد نماي خدايا كزين قصيده سرا دري ز خير كنم بر روي خلايق باز
تو رهنمايي و اشعار من چراغ به راه پناه بر تو برم اي كريم بنده نواز
مدد نماي كه مهدي نمايد اين ره طي
كه عمر كوته و فرصت كم است و راه دراز
مرجان قورچيان
تعدادي از اشعار اين كتاب :
بگشا پنجره را
بگشا پنجره را ديدن تو آمده ام
دم صبح است به گل چيدن تو آمده ام
ديده ام وقت خراميدنت آهو روشي
به تماشاي خراميدن تو آمده ام
خانه ات معبد من هست و تو معبود مني
من در اينجا به پرستيدن تو آمده ام
بهر آرامش دل نيست مرا ماوايي
ازره دور در اين مامن تو آمده ام
خسته از محنت دنيا همه خارستان است
پاي پر آبله در گلشن تو آمده ام
آنچنان خانه دل وحشت تاريكي داشت
به سوي بارگه روشن تو آمده ام
سينه را كرده ام آماج بلا در ره عشق
بهر نوميدي اهريمن تو آمده ام
مهدي از منزل تو عطر گل ياس شنيد
بهر بوييدن عطر تن تو آمده ام
يم عرفان
آمدم تا از فراغت ديده را گريان كنم
نيستم طاقت كه اشك ديدگان پنهان كنم
آمدم تا قطره گردم در يم عرفان تو
قطره هاي كوچكم را غرق در عرفان كنم
از برايت گل ز بستان وفا آورده ام
خانه ات را از سر اخلاص گلباران كنم
گفته بودي گر تورا درديست در اندر جسم و جان
نزد من آ تا كه دردت از وفا درمان كنم
درد عشقت مي كشد مارا طبيبا مرهمي
مرهمي ده تا دواي درد جسم و جان كنم
گر مرا شايسته ميداني كه قربانت شوم
رخصتم ده تا كه خود را در رهت قربان كنم
شمع مشتاقان تو اندر كدامين محفل اند
خويشرا پروانه اندر شمع مشتاقان كنم
اي خوش آن روزي پذيراي دل مهدي شوي
ياتو باشي ميزبان يا من تورا مهمان كنم
تو بينم
هر جا كه روم قامت دلجوي تو بينم
پا بر سر هر كو بنهم روي تو بينم
هر شانه كه بينم به سر زلف پريشي
هم دست تو هم شانه و هم موي تو بينم
هر گاه هلال مه نو در نظر آرم
گويي كه هلال مه ابروي تو بينم
گر سوي گلستان بنهم پا به تفرج
در جلوه گلها همه جا روي تو بينم
آنگه كه رسد وقت و كنم قصد عبادت
اي قبله نما قبله خود سوي تو بينم
هر رايحه خوش كه مشامم بنوازد
از روي تو و خوي تو و بوي تو بينم
هر جا سخن از سحر و فسون وغم هجر است
آنجا به عيان نرگس جادوي تو بينم
هرجا شنوم من سخني ار لب شيرين
لعل لب شيرين سخنگوي تو بينم
هر فتنه كه به زندان بلايم بكشاند
از ديده فتان بلاجوي تو بينم
از جور زمان خسته شوم رو به تو آرم
شاهين عدالت به ترازوي تو بينم
مهدي هوس ديدن روي تو نموده
از پرده برون آ كه گل روي تو بينم
باغ را آذين دهيد
رهروان گم گشته ام ره بر من مسكين دهيد
درد جانسوزمرا با يك دوا تسكين دهيد...
رهگذر عمر
"ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم"
ليك از زمانه محنت بسيار ديده ايم
خود را درون بحر خروشان زندگي
در قايق شكسته گرفتار ديده ا يم...
سيما و طاهر(از فصل 2)
آسمان زد رعد و برق ونم نم باران گرفت
سبزه زيباتر شد و آلاله بهتر جان گرفت
نور خورشيد از پس ابر سيه چون چلچراغ
كرد روشن جويبار وسبزه و گلزار و باغ
از پس آن تيرگيها روشني ها شد پديد
عاشق دلداده آنجا انتظاري مي كشيد...
براي تهيه كتاب با ايميل parsehtravelgroup@yahoo.com
مكاتبه كنيد
اثر: مهدي قورچيان
تیراژ: 1000 جلد
قطع: رقعي 144صفحه
نوبت چاپ اول: 1386
طرح روی جلدو صفحه آرايي: فاطمه قورچيان
قيمت: 1700 تومان
انتشارات راستين ، پخش كتاب نوين : خيابان انقلاب ، خيابان لبافي نژاد، بين فخر رازي و دانشگاه، كوچه اسلامي بن بست اول ، پلاك 12 تلفن: 66952490-66400026
به نام حضرت دوست
اين كتاب كه پس از ده ها سال اولين اثر منتشر شده ازمهدي قورچيان است، در دو بخش تنظيم شده است. فصل اول شامل اشعار كلاسيك در موضوعات متنوع چون عرفان عشق ، هجران.. است. فصل دوم كه 50 صفحه آن را در بر گرفته از نقاط قوت اصلي اين كتاب به شمار مي آيد. اين فصل شامل داستانهاي زيبائي است كه به صورت شعر در آمده اند. اين اشعار داستاني كه در كمتر ديوان شعري ديده مي شوند حاوي نكات اجتماعي، اخلاقي و .. هستند . اين مجموعه شعر به زباني ساده، زيبا و روان نگاشته شده است.
مقدمه كتاب:
به ياد روزهاي كودكي ..
اي نام تو بهترين سرآغاز بي نام تو نامه كي كنم باز
با نام تو آغاز مي كنم، باشد كه هر نفس و قدممان سر شار از عطر و بوي تو باشد. قصد ندارم قلم فرسايي كنم چرا كه سادگي سرشار از زيبايي خالص است.
سالهاست كه پدر مي نويسد، در تنهايي اش، گاه وقتي شبها بي خواب مي شود و گاه روزها كه از زمانه دلتنگ است. دلي دارد به وسعت آسمانها،" تكه ناني و سر سوزن ذوقي."
"غريب نيست هر آنكس تو را زجان بپرستد
چرا كه جسم و تنش بوي آشناي تو دارد"
(ص23 تو كيستي؟)
از كلامش عشق مي بارد و از قلمش ايمان و آرزويي جز اين ندارد كه اشعارش چراغ راهي براي بازماندگان گردد زيرا كه معتقد است اينگونه سعادت ابدي خواهد يافت.
پس از سالها اين اولين گلچين شعرش است كه به چاپ رسيده است، باشد كه گاه گاهي ورقي بزنيد و كلامش روحتان را سرشار سازد.
"مدد نماي خدايا كزين قصيده سرا دري ز خير كنم بر روي خلايق باز
تو رهنمايي و اشعار من چراغ به راه پناه بر تو برم اي كريم بنده نواز
مدد نماي كه مهدي نمايد اين ره طي
كه عمر كوته و فرصت كم است و راه دراز
مرجان قورچيان
تعدادي از اشعار اين كتاب :
بگشا پنجره را
بگشا پنجره را ديدن تو آمده ام
دم صبح است به گل چيدن تو آمده ام
ديده ام وقت خراميدنت آهو روشي
به تماشاي خراميدن تو آمده ام
خانه ات معبد من هست و تو معبود مني
من در اينجا به پرستيدن تو آمده ام
بهر آرامش دل نيست مرا ماوايي
ازره دور در اين مامن تو آمده ام
خسته از محنت دنيا همه خارستان است
پاي پر آبله در گلشن تو آمده ام
آنچنان خانه دل وحشت تاريكي داشت
به سوي بارگه روشن تو آمده ام
سينه را كرده ام آماج بلا در ره عشق
بهر نوميدي اهريمن تو آمده ام
مهدي از منزل تو عطر گل ياس شنيد
بهر بوييدن عطر تن تو آمده ام
يم عرفان
آمدم تا از فراغت ديده را گريان كنم
نيستم طاقت كه اشك ديدگان پنهان كنم
آمدم تا قطره گردم در يم عرفان تو
قطره هاي كوچكم را غرق در عرفان كنم
از برايت گل ز بستان وفا آورده ام
خانه ات را از سر اخلاص گلباران كنم
گفته بودي گر تورا درديست در اندر جسم و جان
نزد من آ تا كه دردت از وفا درمان كنم
درد عشقت مي كشد مارا طبيبا مرهمي
مرهمي ده تا دواي درد جسم و جان كنم
گر مرا شايسته ميداني كه قربانت شوم
رخصتم ده تا كه خود را در رهت قربان كنم
شمع مشتاقان تو اندر كدامين محفل اند
خويشرا پروانه اندر شمع مشتاقان كنم
اي خوش آن روزي پذيراي دل مهدي شوي
ياتو باشي ميزبان يا من تورا مهمان كنم
تو بينم
هر جا كه روم قامت دلجوي تو بينم
پا بر سر هر كو بنهم روي تو بينم
هر شانه كه بينم به سر زلف پريشي
هم دست تو هم شانه و هم موي تو بينم
هر گاه هلال مه نو در نظر آرم
گويي كه هلال مه ابروي تو بينم
گر سوي گلستان بنهم پا به تفرج
در جلوه گلها همه جا روي تو بينم
آنگه كه رسد وقت و كنم قصد عبادت
اي قبله نما قبله خود سوي تو بينم
هر رايحه خوش كه مشامم بنوازد
از روي تو و خوي تو و بوي تو بينم
هر جا سخن از سحر و فسون وغم هجر است
آنجا به عيان نرگس جادوي تو بينم
هرجا شنوم من سخني ار لب شيرين
لعل لب شيرين سخنگوي تو بينم
هر فتنه كه به زندان بلايم بكشاند
از ديده فتان بلاجوي تو بينم
از جور زمان خسته شوم رو به تو آرم
شاهين عدالت به ترازوي تو بينم
مهدي هوس ديدن روي تو نموده
از پرده برون آ كه گل روي تو بينم
باغ را آذين دهيد
رهروان گم گشته ام ره بر من مسكين دهيد
درد جانسوزمرا با يك دوا تسكين دهيد...
رهگذر عمر
"ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم"
ليك از زمانه محنت بسيار ديده ايم
خود را درون بحر خروشان زندگي
در قايق شكسته گرفتار ديده ا يم...
سيما و طاهر(از فصل 2)
آسمان زد رعد و برق ونم نم باران گرفت
سبزه زيباتر شد و آلاله بهتر جان گرفت
نور خورشيد از پس ابر سيه چون چلچراغ
كرد روشن جويبار وسبزه و گلزار و باغ
از پس آن تيرگيها روشني ها شد پديد
عاشق دلداده آنجا انتظاري مي كشيد...
براي تهيه كتاب با ايميل parsehtravelgroup@yahoo.com
مكاتبه كنيد
۱۳۸۶/۰۵/۲۵
taleghane ziba
دوستان عزيز سلام
اين هم يك عكس بسيار زيبا از طالقان عزيز كه آخرين عكس اين حقير براي شماست عزيزان هست
عكس هاي قبلي براي بار سوم هم از وبلاگ پاك شده.
بنده عكس ها رو با علاقه تمام براي شما عزيزان تهيه ميكنم و با سختي بسيار (با سرعت كم اينترنت در ايران) در وبلاگ قرار ميدم اما هر از چند گاهي همه ازوبلاگ پاك ميشه كه اينطوري خستگي به تن ميمونه
به اميد ديدار همه شما همشهريهاي عزيز
۱۳۸۶/۰۵/۰۲
۱۳۸۶/۰۴/۳۰
سرزمين من
همه چيز در اين سايت و وبلاگ بود جز شعري عاشقانه كه وقتي ميخونيم هم طالقان عزيز رو به ياد بياره و هم عزيز و نگار رو، كه بي ترديد ميتونه تداعي گر عشق باشه. اين بود كه يكي از شعر هاي خودم رو اينجا براتون آوردم با نام برف كه خوندنش خالي از لطف نيست. به نظر اين حقر ميتونه به ياد آور خيلي از خاطرات گذشته براي خيلي از همشهري هاي عزيز باشه!
تقديم به دوستي عزيز و تمام طالقاني هاي عزيزم
تقديم به دوستي عزيز و تمام طالقاني هاي عزيزم
برف
مي بارد، نرم، نرم، آرام، آرام
و مرا در پشت يك پنجره نيم باز
به تماشا نشانده است
و با تمام شرمي كه دارد
بوسه هايي ميزند، برگونه هايم گهگاه
اما چه زود از خجالت آب ميشود
برف
و مرا در پشت يك پنجره نيم باز
به تماشا نشانده است
و با تمام شرمي كه دارد
بوسه هايي ميزند، برگونه هايم گهگاه
اما چه زود از خجالت آب ميشود
برف
سكوتش مرا خواند
برف
برف
آرامشش مرا برد، به سرزميني ديگر
به سرزميني پر از برف
آنجا گرچه از ما دور است و زمستانهايش طولانيست، اما
دل هاي مردُمش گرم
و نفسهايشان داغ
و سرشار از مهر، دوستي و صفاست
گرچه هيزم هاشان تر
گرچه دشتها پر برف
در گوشه كنارش هنوز
خانه هايي از گل و خاك
با همان ديوارهاي ستبر، برپاست
سنگ، خاك، چوب
زينت گر هر خانه عشق
چراغان شده با نور تنور
عطشان شده با هيزم سرخ
***
در خيالم آرام، آرام، شب ميرسد از راه
دزدِ پاپوش، شده اين برف ولي
مي بارد، نرم، نرم، آرام، آرام
شب نشين بودن من باتو
با صاحب آن خانه چه كيفي دارد
اندكي گردو
با دو استكان كوچك چاي
و صداي ني آن مرد قديم
و زيباتر از آن، كرسي داغش داغ
شب نشين بودن من باتو
با صاحب آن خانه چه كيفي دارد
***
شب طولاني در پيش و گرم تر از هرچه در اين دنياست
به سرزميني پر از برف
آنجا گرچه از ما دور است و زمستانهايش طولانيست، اما
دل هاي مردُمش گرم
و نفسهايشان داغ
و سرشار از مهر، دوستي و صفاست
گرچه هيزم هاشان تر
گرچه دشتها پر برف
در گوشه كنارش هنوز
خانه هايي از گل و خاك
با همان ديوارهاي ستبر، برپاست
سنگ، خاك، چوب
زينت گر هر خانه عشق
چراغان شده با نور تنور
عطشان شده با هيزم سرخ
***
در خيالم آرام، آرام، شب ميرسد از راه
دزدِ پاپوش، شده اين برف ولي
مي بارد، نرم، نرم، آرام، آرام
شب نشين بودن من باتو
با صاحب آن خانه چه كيفي دارد
اندكي گردو
با دو استكان كوچك چاي
و صداي ني آن مرد قديم
و زيباتر از آن، كرسي داغش داغ
شب نشين بودن من باتو
با صاحب آن خانه چه كيفي دارد
***
شب طولاني در پيش و گرم تر از هرچه در اين دنياست
خط نگاه من و توست
و گرمي دستاني در دست، كه آتش زن دلها شده است
و صورت گر جان من توست
***
هياهويي خاموش
در پس اين خانه گلي
برپاست هنوز
برف را ميگويم برف
مي بارد، نرم، نرم، آرام، آرام
و گرمي دستاني در دست، كه آتش زن دلها شده است
و صورت گر جان من توست
***
هياهويي خاموش
در پس اين خانه گلي
برپاست هنوز
برف را ميگويم برف
مي بارد، نرم، نرم، آرام، آرام
۱۳۸۶/۰۴/۱۷
نمايي ديگر از روستاي موچان ديد از جنوب شرق
اين عكس از موچان كه ديد آن از ظلع جنوب شرق ميباشد از بلنديهاي جير عاليسر (عاليسر پايين) يا قبرِ جير گرفته شده
البته با زوم 12 اپتيكال. به نظرم چشم انداز زيبايي داره اين منطقه (جير عاليسر) البته خود روستاي موچان هم روستاي بسيار بسيار بسيار دنجي است كه هرچه از آرامش آن گفته شود كم است. در ضمن بابت عكس هاي قبلي كه از وبلاگ حذف شده نيز عذر خواهي ميكنم وسعي براين است كه آن عكس ها براي مديريت سايت مجدد ارسال شود..
۱۳۸۶/۰۴/۱۴
انتظار تا چند؟
يكي از دلايل بزرگ مهاجرت روستانشينان طالقان به شهرها نبود امكانات رفاهي و از آن مهمتر نبود كار براي جوانان است. امروزه به هر روستايي كه سر بزني و از اهالي دربارهي جمعيت ثابت روستا بپرسي اغلب با عددي زير ده مواجه خواهي بود. بيشتر آنان هم كهنسال هستند و آنقدر به سرزمين مادري خود وابستهاند كه برايشان مهاجرت معنايي ندارد. اگر دولت اقدامي جدي براي برطرف كردن مشكلات روستانشينان برندارد تا ده سال آينده طالقان در زمستان سرزمين ارواح خواهد شد.
يكي از اين مشكلات خرابي جادههاي طالقان است. در حال حاضر دهات پايين طالقان به علت برپايي سد طالقان دچار سختيهايي در رفت و آمد شدهاند. اين مشكل چند صباحي است كه براي پايين طالقانيها بهوجود آمدهاست و بارها نيز نسبت به خرابي شدن جادههاي خود اعتراض كردهاند. در صورتيكه اهالي روستاهاي بالا طالقان اصلا جادهي آسفالت نداشتهاند و از دير باز رفتوآمد در اين جادهها واقعا مشكل و دردسرآفرين است. جادهاي كه عرض كوچك دارد و و پر از دستانداز و چالههايي گاه عميق است كه رفت و آمد سواريهاي كوچك را تقريبا غيرممكن ميسازد. تصور زمستان و برفهاي سنگين اين منطقه در جاده بسيار ترسناك و غيرممكن به نظر ميرسد.
وجود كارگران و ماشينهاي جادهسازي در بخشهايي از جادههاي ياد شده كمي اميدوار كننده است كه بالاخره تا چند ماه ديگر جاده درست خواهد شد. اما وقتي از اهالي دربارهي جاده پرسيدم گفتند حدود 7 سال است كه طرح گسترش و آسفالت كردن جادههاي بالا طالقان (به همراه خودياري روستاييان!) در دست اقدام است و به طور جدي حدود سه سال است كه روي اين جادهها كار ميكنند. آنچه كه به چشم ميآيد بسيار كند و ناچيز است. ماشينهاي گستردهسازي جاده در بخشهايي كه بستر زمين و جاده خاكياست عرض جاده را گستردهاند اما در بخشهايي كه بستر زمين صخرهاي و سنگي است اصلا كار نشدهاست. اين وضعيت به صورتي است كه در بخشهايي از جادهي گتهده به بالا جاده آنقدر عرض كوچكي دارد كه يك طرفه است و اگر دو سواري در جهتهاي مخالف به هم برسند يكي از آنها بايد آن قدر عقب برود تا جايي براي كنار كشيدن خودرو و باز شدن راه براي خودرو ديگر ممكن شود. گاه جاده آنقدر كم عرض و سست است كه بايد با وحشت از آن منطقه عبور كرد و دست به دامان خدا و پيامبر شد كه جاده در بستر رودخانهي خروشاني كه در عمق دره جاري است ريزش نكند. پرسش من اينجاست كه چرا طرحها و پروژههاي عمراني اينقدر طولاني و كشدار اجرا ميشود؟ مگر در برنامههاي دولت توسعه و عمراني روستاها وجود ندارد؟ چرا امكانات اوليه روستانشينان تامين نميشود؟ اميدوارم اين نوشته فرصتي را ايجاد كند تا مسئولين با جديت بيشتري براي آبادي طالقان كوشش كنند.
يكي از اين مشكلات خرابي جادههاي طالقان است. در حال حاضر دهات پايين طالقان به علت برپايي سد طالقان دچار سختيهايي در رفت و آمد شدهاند. اين مشكل چند صباحي است كه براي پايين طالقانيها بهوجود آمدهاست و بارها نيز نسبت به خرابي شدن جادههاي خود اعتراض كردهاند. در صورتيكه اهالي روستاهاي بالا طالقان اصلا جادهي آسفالت نداشتهاند و از دير باز رفتوآمد در اين جادهها واقعا مشكل و دردسرآفرين است. جادهاي كه عرض كوچك دارد و و پر از دستانداز و چالههايي گاه عميق است كه رفت و آمد سواريهاي كوچك را تقريبا غيرممكن ميسازد. تصور زمستان و برفهاي سنگين اين منطقه در جاده بسيار ترسناك و غيرممكن به نظر ميرسد.
وجود كارگران و ماشينهاي جادهسازي در بخشهايي از جادههاي ياد شده كمي اميدوار كننده است كه بالاخره تا چند ماه ديگر جاده درست خواهد شد. اما وقتي از اهالي دربارهي جاده پرسيدم گفتند حدود 7 سال است كه طرح گسترش و آسفالت كردن جادههاي بالا طالقان (به همراه خودياري روستاييان!) در دست اقدام است و به طور جدي حدود سه سال است كه روي اين جادهها كار ميكنند. آنچه كه به چشم ميآيد بسيار كند و ناچيز است. ماشينهاي گستردهسازي جاده در بخشهايي كه بستر زمين و جاده خاكياست عرض جاده را گستردهاند اما در بخشهايي كه بستر زمين صخرهاي و سنگي است اصلا كار نشدهاست. اين وضعيت به صورتي است كه در بخشهايي از جادهي گتهده به بالا جاده آنقدر عرض كوچكي دارد كه يك طرفه است و اگر دو سواري در جهتهاي مخالف به هم برسند يكي از آنها بايد آن قدر عقب برود تا جايي براي كنار كشيدن خودرو و باز شدن راه براي خودرو ديگر ممكن شود. گاه جاده آنقدر كم عرض و سست است كه بايد با وحشت از آن منطقه عبور كرد و دست به دامان خدا و پيامبر شد كه جاده در بستر رودخانهي خروشاني كه در عمق دره جاري است ريزش نكند. پرسش من اينجاست كه چرا طرحها و پروژههاي عمراني اينقدر طولاني و كشدار اجرا ميشود؟ مگر در برنامههاي دولت توسعه و عمراني روستاها وجود ندارد؟ چرا امكانات اوليه روستانشينان تامين نميشود؟ اميدوارم اين نوشته فرصتي را ايجاد كند تا مسئولين با جديت بيشتري براي آبادي طالقان كوشش كنند.
اينروزها در هر جا كه بنشيني سخن از آبادي طالقان، جذب گردشگر و سرمايهگذاري در اين منطقه است. پيست اسكي و تلهكابين روياهايي است كه زمزمه ميشود. جا دارد كه از خود بپرسيم كداميك از آينها ضروريتر است. و آيا مسئولين بر اساس ضرورت اقدام ميكنند؟ با توجه به اين كه كارآيي طرح جذب گردشگر خود سخني مفصل ميطلبد، حتا اگر موافق طرح باشيم بايد پرسيد كه آيا بايد جادهاي مناسب وجود داشته باشد تا مردم از آن عبور كنند يا خير؟ و مخلص كلام اين كه دوصد گفته چون نيم كردار نيست. آقايان به جاي تبليغات كمي هم عملگرايي را در دستور كار خود قرار دهيد!
۱۳۸۶/۰۴/۰۹
دل گپي خودماني
الهي دردُ دل دارُم تييِي بَ
به جز تو مُن بُگُم دردُم كييِيﹾ بَ
تويي كه چارَه مِيني دردُ رنجُم
كه بيشيَن غيرَ درگاهُت چييِيﹾ بَ
سلام به دوستان عزيز
اشعار فوق كه به گويش طالقاني هست رو از كتاب "دل گپي خودماني" سروده تيمور توكلي براتون نوشتم. پيش خودم گفتم شايد شما دوستان هم بخواهيد اين كتاب رو داشته باشيد كه مربوط ميشه به انتشارات مِلِرد و فكر كنم بشه از تو كتاب فروشي هاي انقلاب پيداش كرد. كتابي است با اشعار نسبتا" جالب كه بعضي اونهاآدم رو به ياد خاطرات دوران كودكي مي اندازه. راستي، گفتم خاطره يادم افتاد به يك دوست قديمي كه مدت هاست ازش بي خبرم. اي كاش حالي از ما ميپرسيد.
به جز تو مُن بُگُم دردُم كييِيﹾ بَ
تويي كه چارَه مِيني دردُ رنجُم
كه بيشيَن غيرَ درگاهُت چييِيﹾ بَ
سلام به دوستان عزيز
اشعار فوق كه به گويش طالقاني هست رو از كتاب "دل گپي خودماني" سروده تيمور توكلي براتون نوشتم. پيش خودم گفتم شايد شما دوستان هم بخواهيد اين كتاب رو داشته باشيد كه مربوط ميشه به انتشارات مِلِرد و فكر كنم بشه از تو كتاب فروشي هاي انقلاب پيداش كرد. كتابي است با اشعار نسبتا" جالب كه بعضي اونهاآدم رو به ياد خاطرات دوران كودكي مي اندازه. راستي، گفتم خاطره يادم افتاد به يك دوست قديمي كه مدت هاست ازش بي خبرم. اي كاش حالي از ما ميپرسيد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ








