۱۳۸۷/۰۱/۲۵

خاطره‌ای کوچک در باب "جایگاه خوردن و کار کردن در طالقان قدیم"

حتما می‌دانید که در گذشته بسیاری از مردهای طالقان در زمستان که کار کشاورزی تعطیل بود جهت کار راهی شمال می‌شدند. از این طریق پول مختصری به دست می‌آمد که برای خرید وسایلی چون کفش و لباس و ابزار یا موادی غذایی چون برنج و... که در خود روستا تولید نمی‌شد بکار می‌رفت. از طریق دامداری و کشاورزی در آن اوقات پولی به دست نمی‌آمد و مازاد محصولات دامی و یا کشاورزی اغلب معاوضه پایاپای می‌شدند.
خاطره‌ای از پدربزرگ مرحوم و خدا بیامرزم نقل می‌کنند. زمان رضاشاه بود و راه‌آهن شمال را می‌ساختند. مردان از روستای دنبلید هم به شمال می‌رفتند و برای گذاشتن ریل‌های راه‌آهن کار می‌کردند. معمولا مردان هر روستا به طور گروهی می‌رفتند و با هم در چادرها اقامت می‌کردند و جیره غذایی مشترک داشتند. کار در کوه وکمر بسیار دشوار بود و دوری از خانواده بر این دشواری می‌افزود. مردها اغلب بعد از کار شب‌ها دور هم جمع می شدند به گپ زدن و خاطره گویی و البته اگر رفیق خوش صدایی هم به همراهشان بود به نگارخوانی اوقات را می‌گذراندند تا غم فراق را تحمل‌پذیرتر کنند که نگارخوان دنبلید آقای سردشتی خدابیامرز بود.
پدربزرگ من باباعلی مردی بسیار کاری و جدی بود. سرکارگر که از کارش خیلی راضی بوده اسمش را می‌پرسد و می‌گوید به متصدی پخش غذا سفارش می‌کنم که غذای تو را چرب‌تر کند. وقت غذا که می‌شود مسئول غذا طبق معمول دیگ و ملاقه به دست در میان کارگران می‌چرخد و جیره غذای هر کس را در ظرفش می‌ریزد و به طور ضمنی می‌پرسد باباعلی کدامتان هستید. ظاهرا می‌خواسته بدون اینکه دیگران متوجه شوند به او غذای بیشتری بدهد. اما پدربزرگ با سادگی خاص خودش جواب می‌دهد باباعلی منم، روغنه اینجا دنه! ... این قضیه تا مدتها اسباب شوخی دوستان با او بوده‌است.
خانم مشایخ در نوشته قبلی به تعدد ضرب‌المثل‌ها در مورد کار و خوردن و اهمیت آن در طالقان اشاره کردند. هدف من از بازگویی این خاطره قدیمی به نوعی نشان دادن ارزش غذا و جایگاه کار در آن زمان بود. امروز که ما به راحتی به فروشگاهی می‌رویم و زننبیل خود را از شیرمرغ تا جان آدمیزاد پر می‌کنیم به دشواری می‌توانیم به جایگاه خوردوخوراک در آن دوران واقف شویم. ولی فکر می‌کنم این نوع حکایت‌ها و خاطره‌های به ظاهر بی‌اهمیت بهترین و جاندارترین تصویر ممکن را از آن دوران و ارزش‌های آن به دست می‌دهند.
خوشحال می‌شوم اگر دوستان دیگر هم از این نوع حکایت‌ها و خاطرات که سینه به سینه منتقل شده و یا حتی خاطراتی از دوران قدیم را که مستقیما از پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ‌ها شنیده‌اند در وبلاگ بگذارند. اینها در حقیقت تاریخی شفاهی ما هستند.
متاسقانه راه‌اندازی سد طالقان باعث دگرگونی بسیار سریع شیوه زندگی در طالقان شده است. تبدیل طالقان از محیطی بکر و کوهستانی به محیط تفریحی و گردشگری باعث نابودی سریع تمامی هنجارهای بومی خواهد بود که قرنها قدمت داشته‌اند، از همین رو حفظ و نگه‌داری مکتوب این تاریخ شفاهی ارزشی بسیار بیشتر یافته‌است.
من فکر می‌کنم مکتوب کردن این حکایات و خاطرات حرکتی پرارزش است، هرچند خود آن خاطره به نظر مطلب فوق‌العاده‌ای نیاید و امیدوارم شاهد نوشته‌های اینگونه دوستان هم باشم.

ضرب المثل

يادداشت آقاي محمودي مرا ياد يك مثل انداخت كه خودم هم دقيقاً معناي آن را نمي دانم و بايد برم بپرسم:

ايچينه كدخداي كركبود.
يعني مثل كدخداي ده كركبود

عكس اسكول

به مناسبت ورود آقاي محمودي و پست ايشان دو عكس از غار اسكول را مي‌گذارم. اين عكس‌ها از يال كوه رو‌به رو كه به سمت جوري امام‌زاده ( امام‌زاده بالا) مي‌رود، گرفته شده است.

۱۳۸۷/۰۱/۲۴

غاراسکول

--
غاراسکول (oskul) درحدود3کیلومتری شمال روستای کرکبودوحدود2کیلومتری شمال ابشار گر (gor)واقع شده است مساحت این غار حدود دویست مترمربع وارتفاع سقف آن حدود 15الی 17 متر می باشد در انتهای غار چشمه ای وجود دارد که تمام فصول سال دارای آب می باشد درقسمت بالای سردر غار حدود 15متری آثار گچ ودیوارخششی مشاهده می شود که دسترسی به آن امکان پذیر نمی باشد در گذشته ای نه چندان دور اهالی روستا دام های خودرا درفصل پائیز شبها دراین غار نگهداری می کردند ولی ا کنون بعلت مهاجرت روستائیان این عمل انجام نمی شود این غار بعلت قدمت و آثار باستانی توسط قاچاقچیان اشیاء عتیقه بارها حفاری گردیده و بصورت مخروبه درآمده است درقسمت شرقی ورودی غار اتاقک حدود 2×در3دراثرحفاری نمایان گردیده است وتکه های سفال دراطراف قابل رویت می باشد .مراتع شمالی غار بنام اسکول رو(oskule roo) درگذشته علفچین روستا بوده واهالی علوفه احشام خودرا ازآنجا تامین می نمودند این مراتع دارای شیب تند و سرسبز می باشد وبزگوهی و کبک وکبک دری ودیگرحیوانات وحشی درآن یافت می شود درغرب این مرتع چشمه ای پر آب بنام نیزه بزیه جا (nyzeh baziye ja)درارتفاغ بیش از 3000متروجود دارد که آب بهداشتی روستا با خودیاری اهالی توسط وزارت جهادسازندگی سابق بطول 7کیلومتر لوله کشی شده است اسحاق محمودي

يك ضرب المثل جالب

پيش رو عاشقانه
پشت رو رشك* لانه

* (reshk) لازم به توضيح است با توجه به نظر آقاي قاسمي در قسمت نظرات بگويم رشك همان شپش است!

۱۳۸۷/۰۱/۲۱

این هم وضع آب امسال

خدا کند امسال بهار باران ببارد. قدیما وقت خشک سالی مرسوم بود در محل عمومی مثل مسجد برنج آب کش میکردند و آب برنج را در جوب میریختند و دعا می کردند باران ببارد. شما هم چنین رسمی را دارید؟

تعدد ضرب المثلها در باب خوردن و كار كردن!!

يه مطلب كه براي من خيلي جالبه و زياد بهش فكر كردم، اينه كه طالقانيها براي خوردن و كار كردن يا از زير كار در رفتن، چندين ضرب المثل دارند. البته فكر كنم معيشت سخت قديم و اينكه "كار" در طالقان محور زندگي و زنده ماندن بوده و با توجه به مدت زمان كم جهت ذخيره آذوقه غفلت در كارمجاز نبوده، ‌مي تواند آن را توجيه كند و احتمالاً به همين دليل خيلي دست و دلباز نبودند و در مثل دستشون رو زياد از آستين بيرون نمي آوردند.

- الله قلي ناچاقه، وقت خوردن قورچاقه (منظور از آدمي كه تمارض مي كنه تا كار انجام ندهد ولي موقع غذاخوردن اثري از آثار بيماري نيست)
- مشگل تنوره كردن (كه منظوراز زياد خوردن و تند تند خوردن است. جنبه نكوهش دارد)
- وسط وسطان ميخوري، دور دوران مي گردي؟ (يعني موقع خوردن پيدات مي شه و در مواقع ديگر دور از دسترسي)
- ميانه خور و كناره مج (كه گفتاري ديگر از مثل بالاست)
- قلاچ لوله براورد، حسرت گرم گه بمرد (والديني كه به خاطر بچه ها از حق و حقوق خود مي گذرند- البته مي تواند كلي تر باشد يعني اشخاصي كه از حقوق خود به خاطر ديگران مي گذرند- اما درواقع معطوف به بچه هايي است كه بيش از حد مي خورند و چيزي براي ديگران نمي گذارند و والدين ناچار به كناره گيري از حقوق خود هستند.)

در حاليكه در زبان فارسي فقط مثل "كاه مال تو نيست كاهدان كه هست" استفاده مي شود، گرچه طالقانيها از آن هم استفاده مي كردند.

به هر حال اگه باز هم مثلي در اين مورد پيدا كردم يا يادم اومد، مي نويسم.

۱۳۸۷/۰۱/۲۰

چون مورچگان بايد اندوخت (2)

بزها و گوسفندان كه اكثرشان زخم دردناك دوارد (1) را كشيده اند و حالا لاغري ناشي از جيره محدودشان نمايان است، بخشي از نگرانيهاي سياهْ زمستان را پر كرده اند و لباسهاي پشمي مهيا شده از انفاق گوسفندان، بخشي از سوز زمستان را.
يكي از نرهاي بدشانس، غافل از عاقبت كار، انتخاب خود را نه تنها تغيير نامش به كُشتي (2) بلكه ضيافتي دلنشين مي داند. اين فقط كُشتي است كه مي تواند علاوه بر غذاي هميشگي، جو و نمك هم بخورد و چاق و چاقتر گردد. اين ضيافت تا پاييز باقي است و در روز موعود با جرعه اي آب خاتمه مي يابد. تغيير نامي ديگر به: قورمه (3).
ميش، هميشه بازنده قرعه ميهماني و برنده زندگي بود و برگهاي برنده اش زايمان و شير. درياچه هاي سفيدِ برگرفته از سينه هاي خُرد در پوستهاي فرآوري شده‌ي بز با اندكي نمك و مايه پنير راه دگرديسي را طي مي كنند و به تكامل مي رسند.
گاوها در كنار گوسفندان بخشي از گرماي آغل بودند و بخشي از سفره رنگين صبح. شير هميشگي، با غروب آفتاب، خروشان و كف آلود از تن گاو جدا مي شد و با طلوع آفتاب به سفره مردمان پيوند مي خورد. تو(4) (Tou)، سرشير (5)، شيرتليد (6) و ماست.
از ماست با نهره (7) زدن، كره مي گرفتند و با جوشاندن دوغ باقيمانده، كشك.
مرغان (8)كه معمولاً يكي از آخورهاي دورافتاده از صاحبش را تصاحب مي كردند، بخشي از روزي بي دريغ طبيعت بودند. تخم مرغها كه غذاي مردمان بود- و خود مرغ گاه غذاي شغالها- در ظرفي از نمك مي غنودند و تعدادي نيز به زير پرهاي گرم، رنگين و مهربان مادر، تا شانس زندگي را بيازمايند و جايگزين مرغهاي سپرده به دندان طبيعت باشند.
اين اجتماع طبيعي و رام هم گرماي زمستان طويله بودند و هم گرماي زمستان خانه. يونجه هاي نشخوار شده و به طبيعت پس داده شده، به گونه اي خاص انبار مي شد، به تنورها مي رفت و مي سوخت و گرم مي شد.(9)
حرم تنور نان مي پخت و گذر زمان مردمان را.
اين مردمان همچنان ميهمان طبيعت پاك بودند تا ميهمان هميشگي خاك شوند.

1- دوارد (به فتحه دال Daward): قيچي بزرگ، مخصوص پشم چيني گوسفندان و بزها. سالي دوبار اواخر تابستان يا اوايل پاييز و اواسط بهار پشم دامها را مي چيدند كه گاهي بدن حيوان زخمي مي شد.
2- كشتي (به ضمه كاف): به گوسفند يا بزي مي گفتند كه غالباً نر بود (يا پير ميشي كه ديگر زايمان نمي كرد) و براي ذبح شدن انتخاب و پروار مي شد.
3- قورمه (Ghormeh): براي ماندگاري بيشتر گوشتها، ابتدا آنها را با نمك مي پختند سپس با پيه بدن همان گوسفند سرخ مي كردند و در پوست بز كه اصطلاحاً "پوست" ناميده مي شد، نگهداري مي كردند.
به آبي كه گوشتها در آن پخته مي شد يخني (yakheni) مي گفتند.
4- تو (Tou): خامه، شير را قبل از جوشاندن چندين ساعت در ظرفهاي بزرگ و كم عمق پهن مي كردند سپس چربي يا همان خامه جمع شده بر روي آن را مي گرفتند.
5- سرشير (Sarshir): پس از جوشاندن شير در فاصله زماني تا خنك شدن آن، قشري روي شير مي بست كه آن را جمع مي كردند و سر شير مي گفتند. با شير باقيمانده ماست درست مي كردند.
6- شير تليد (Shirtelid): معمولاً صبحها كمي نان را در شير جوشيده مي خيساندند و مي خوردند.
7- نهره (Nahre): كوزه بزرگي بود از جنس سفال با طرحي خاص كه با تكانهاي مداوم، كره از ماست جدا مي شد و به آن نهره زدن مي گفتند.
8- در گويش طالقاني كلمات با افزودن ان و كان جمع بسته مي شوند. مانند زنكان (zanakan) به معني زنان يا واشان به معني (washan) علفها
9- معمولاً فضولات گاو را به قسمت گوسفندان منتقل مي كردند و گوسفندان با راه رفتن بر روي فضولات خود و گاوها باعث به هم فشرده شدن آنها مي شدند. بعد آن ها با بيل به شكل كلوخهاي بزرگ جداكرده و در كنار ديواري جمع آوري مي كردند. به اين كلوخ ها تال (Tal)مي گفتند. و براي آتش كردن در تنور مورد استفاده قرار مي گرفت.

ضرب المثل

يك ضرب المثل ديگر:

ميانه خور و كناره مج

(miane khor o kenare moj)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.