۱۳۸۷/۰۵/۱۹

انجمن طالقاني هاي مقيم....؟!!!

پيرو پيشنهاد آقاي حاجيان در قسمت نظرات post قبلي مي خواستم يك مطلبي را بگويم. در ابتدا مطلبم را در قسمت نظرات نوشتم بعد منصرف شدم و تصميم گرفتم يك جايي باشد كه همه ببينند!!من عده اي از هموطنهاي خوبمان را مي شناسم (از طريق همسرم) كه اهل قسمت كويري ايران عزيزمان هستند. ولي خوب مثل همه جاهاي ديگر اينها هم مشكلاتي در منطقه خودشان داشته اند كه مجبور به كوچ به ساير شهرها از جمله تهران و اصفهان شده اند.اين هموطنها كه جمعيتشان در تهران و اصفهان زياد است انجمني را در وزارت كشور به ثبت رسانده اند كه از طريق آن سالي يكبار مجوز برگزاري ديدار دسته جمعي را ميگيرند كه بيشتر از 1000 نفر است.هر سال اين مجمع برگزار مي شود و در آن شاعرها، شعرهايشان را مي خوانند، به زبان خودشان كه بسيار نزديك به زبان زرتشتي است صحبت مي كنند، ياد روزهاي قديم مي كنند و... چيزي كه برايم جالب بود اينكه در اين نشستها دختر ها وپسرهاي دم بخت را هم به يكديگر معرفي مي كنند. اين دورهم جمع شدنها فقط به يك ديدار و شعرخواني يا شام خوردن خلاصه نمي شود.سرمايه گزاران پيشنهادهاي سرمايه گزاري مي دهند، بازرگانها درباره تجارت خودشان صحبت مي كنند، پزشك ها در رشته هاي مختلف معرفي مي شوند، درباره فعاليتهاي عام المنفعه در منطقه خودشان صحبت و تصميم گيري مي شود خلاصه كنم بهترين محل براي تبليغات كاري است و قشنگي همه كارها به اين است كه اين تصميمها به مرحله حرف پايان نمي گيرد.به مطب فلان دندانپزشك كه مي روي ميبيني همه همشهري هستند، دكتر داخلي همينطور، و ...به فلان مغازه براي خريد لباس، كيف و كفش و يا ... مي روي ميبيني بيشتر مشتري ها همشهري هستند.شركتهاي تجاري، توليدي بسياري ايجاد شده اند كه فعاليت موفق و خوبي دارند. سه شركت بزرگ فعال براي ايجاد اشتغال و رونق گردشگري در منطقه تاسيس شده و پويا است.ساختمان بهزيستي كه زمين آن از زمين شهري در زادگاهشان خريداري شده ديوارهايش بالا مي آيد تا هرچه زودتر عده اي از همشهريانشان در آن مشغول به كار شوند. و هزينه ساخت آن بسته به قدرت مالي هركسي در همين انجمن پرداخت مي شود و با حساب و كتاب دقيق صرف ساخت مي شود.همه اين كارها با پشتكاري تمام انجام مي شود هر سال كه به اين نشست مي روم آه مي كشم و از خودم مي پرسم چرا ما انجمن طالقاني هاي مقيم تهران نداريم؟! چرا ما اين مديريت را نداريم چرا ما نمي توانيم در يك جمعي به زبان خودمان صحبت كنيم؟

۱۳۸۷/۰۵/۰۵

ياد بگيريم

شول (shool): فرياد؛ شيون

ديم يا ديمان (deem): رخسار و صورت

آتك (atok): والك، سبزي معطر كوهي كه در بهار در دامنه هاي البرز مي رويد و از آن براي درست كردن آش يا پلو استفاده مي شود.

لوله (loola): بچه

گربه لوله (goorba loola): بچه گربه

شلانك (sholanok): قيصي، زردآلو

۱۳۸۷/۰۴/۱۲

باز هم كمانگوش

سلام دوستان

تو اين پست براتون عكس كمانگوش را مي‌گذارم. و البته به مطلب قبلي هم اضافه خواهد شد.



پ.ن 1- مثل اين كه براي عكس گذاشتن در نوشته‌هاي قبلي دست ما كوتاه است. اگر مديران سايت لطف كنند .
2- راستي نام دوستاني كه به وبلاگ پيوسته‌اند سبب خوشحالي است و بسيار زيباتر مي‌شود اگر شروع به نوشتن كنند. شايد هم بد نباشد از سوي ادمين عضويت دوستاني كه مثلا به مدت سه ماه بدون فعاليت بمانند لغو شود! اين جوري يك كم باعث بشه كار را جدي‌تر بگيريم. حتا خود من كه سال به سال اين‌ورا پيدام مي‌شه :))

۱۳۸۷/۰۴/۰۸

ضرب المثل

آيا ميدانيد ..

اسبان نعل مينن مورچان دي لنگانشان جور ميدارن
(asban o na'l minon murchan di lenganoshana juar midaron)

ضرب المثل بالا يعني چي؟

۱۳۸۷/۰۳/۳۰

عكس دوجال

دقيقا 6 روز تمام از دسترسي به محيط ايجاد پيام و خواندن نظرات محروم بودم فقط صفحه اصلي وبلاك را ميديدم، به نظر مي آمد كه از server مشكل داشتم و اين 6 روز برايم به اندازه 6 ماه بود. چقدر غصه دار بودم مبادا درست نشود.
خودمانيم بدجوري به وبلاگمان عادت كرده ام. هرچند عادت چيز خوبي نيست ولي اين يكي را دوست دارم! و حالا بعد از 6 روز اين هم عكس دوجال:

۱۳۸۷/۰۳/۲۵

ضرب المثل

آيا مي دانيد مثل زير يعني چه و چه مواقعي به كار مي رود؟

پيشيني پيالم، خوشا به حالم
(pishini peyalom khosha be halom)

۱۳۸۷/۰۳/۲۲

درس جديد

خوب بچه ها، ديدن فيلم و عكس بسه يك كمي هم به درس و مشقمون برسيم!!!
كلمه هاي آموزشي اين هفته:
پرزو (porzo) = صاف كردن شير با پارچه نازك
وره (vare) = بره
نكاس (nekas) = لبه و اطراف بام
دوجال(doojal) = گياهي كه ميوه آن تيغ دارد و در فصل تابستان به خاطر گرماي هوا خشك شده به جوراب و كفش و .. مي چسبد.
* عكس دوجال را در post بعدي مي گذارم.

۱۳۸۷/۰۳/۲۱

خبر تلخ

خانم محمودی در بخش نظرات مطلب مربوط به حشمت‌خان نوشته‌اند:
"... خانه دكتر حشمت متاسفانه بر اثر بي‌توجهي مسئولان ديگر خرابه شده. خانه‌اي كه شايسته بود به موزه تبديل شود. يادم نمي‌رود حدود 10-12 سال پيش به بخش‌دار پيشنهاد داديم كه تبديل به موزه شود اما متاسفانه نشد..."
من از شنیدن این خبر خیلی غمگین شدم. گذشته از جفایی که در حق این فرزند دلاور دیارمان شده‌است، فکر کردم حالا که طالقان خواهی‌نخواهی به منطقه گردشگری تبدیل می‌شود، بخصوص ارزش اینگونه‌ بناهای تاریخی و فرهنگی دوچندان می‌گردند. در صورت حفظ این‌گونه بناها و اماکن تاریخی/فرهنگی شاید طالقان به عنوان منطقه‌ گردشگری با ارزش‌های فرهنگی و تاریخی شناخته شود و اینطوری لااقل گردشگرانی با علایق فرهنگی را هم به خود جلب کند و فقط میزبان مسافرانی نباشد که می‌خواهند نان و پنیرشان را کنار سد بخورند و نایلون خالی‌اش را هم همانجا انداخته و به تهران برگردند.
خانم محمودی نوشته‌اند "حدود 10-12 سال پيش به بخش‌دار پيشنهاد داديم كه تبديل به موزه شود اما متاسفانه نشد" راستش مقصر بیشتر از همه خود ما هستیم. حالا به فرض هم که بخشدار و یا مسئولان میراث کوتاهی کرده باشند که البته کرده‌اند، اما آیا خود اهالی شهرآسر مجسمه بودند و کاری از دستشان برنمی‌آمد؟ آیا نمی‌توانستند حداقل زمستانها برف پشت‌بامش را پایین کنند تا این بنا باقی بماند؟ این کار که دیگر خرجی نداشت؟ یا واقعا فقط برای توجیه بی‌تفاوتی‌امان و برای رفع مسئولیت از خودمان نیست که همه چیز را به عهده مسئولان اعم از بخشدار و فرماندار و استاندار و ... می‌گذاریم؟
حتی از عرق ملی و علایق فرهنگی هم بگذریم، آیا برای یک روستای کوچک وجود بنایی که یادآور شخصیتی تاریخی است ثروتی بادآورده محسوب نمی‌شود؟ ثروتی که نه فقط متعلق به ما، بلکه متعلق به نسل‌های آینده نیز بود و متاسفانه برای همیشه از دست رفته است.
خواستم پیشنهادی بدهم، چه خوب می‌شد اگر فهرستی از این گونه اماکن در حال نابودی تهیه شود و سعی بکنیم در وسع خودمان در حفظ آنها بکوشیم. اغلب این کار مستلزم صرف هزینه‌ و یا حداقل هزینه زیادی نخواهد بود.

۱۳۸۷/۰۳/۱۹

وفاي به عهد

سلام،2 روز از تعطيلي هفته گذشته را رفتم طالقان، اگر شما هم رفته ايد كه اميدوارم خوش گذشته باشد اگر هم نرفته ايد واقعا جايتان خالي. هوايي دلچسب، باراني ريز ريز، آواز قشنگ پرنده ها، درختهايي پر از ميوه، هوايي مطبوع آه...
3 سالي مي شد كه طالقان نرفته بودم، زيبايي چشمگير سد را از نزديك ديدم و غريبه هاي شلوغ كن جاده و اطراف سد را همچنين!
سعي كردم در اين سفر 2 روزه كمي هم فعال هم باشم. باور كنيد همه اش به وبلاگمان فكر مي كردم كه عكس بگيرم ويدئو تهيه كنم و غيره.
اگر خاطرتان باشد از فرش طالقان صحبت كرده بودم عكسش را گرفته ام از تيره (tiare) كه در آن غذا مي پختند و نان بند كه با آن نان را به تنور مي چسبانند. قول داده بودم عكسشان را در وبلاگ بگذارم اين هم عكسها


بهشت طالقان

يك ويدئو از طالقان برايتان مي گذارم، اميدوارم موفق به ديدنش بشويد. اگر براي ديدن آن دچار مشكل بوديد پيام بگذاريد تا يك ويدئوي ديگر را كه كم حجم تر است بگذارم ولي خوب كيفيت اين بهتر است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.