با تمام حزن و اندوه در سینه و بغض در گلویم قطعه ای را که در رثای استاد گرانمایه و پدربزرگ ارجمندم (عاطف) سروده ام به دوستدارانش و همه کسانی که در غم از دست دادن آن عزیز با من شریک بودند تقدیم می نمایم :
۱۳۸۷/۱۱/۱۴
یاد عاطف
با تمام حزن و اندوه در سینه و بغض در گلویم قطعه ای را که در رثای استاد گرانمایه و پدربزرگ ارجمندم (عاطف) سروده ام به دوستدارانش و همه کسانی که در غم از دست دادن آن عزیز با من شریک بودند تقدیم می نمایم :
۱۳۸۷/۱۱/۰۸
اعلاميه مراسم شب چهلم زنده یاد عاطف
۱۳۸۷/۱۱/۰۴
سایه طوبی
نازنینا بار هجرت را کشیدن زود بود
طعم زهرآلود فقدان را چشیدن زود بود
روی زیبای تو را زین پس ندیدن زود بود
سایه ی طوبی زسر بردن برایم زود بود
جرات شعروغزل سفتن برایم زود بود
۱۳۸۷/۱۱/۰۳
محمد علی اکبریان پدری دلسوز و مهربان برای همه ما بود
وداعی تلخ بود و حزن انگیز
سراسر سینه ام از غصه لبریز
گرفتم دست لرزانت به نرمی
فشردم بر دو چشمانم به گرمی
"پدر این آخرین دیدار ما بود"
لبت خاموش بود اما نگاهت
به آرامی به من بدرود می گفت
"چه جانفرساست این درد جدایی"
همین دیروز بود با تو نشستم
هزاران عهد وپیمان با تو بستم
به من گفتی ره مردانگی را
فروتن بودن و افتادگی را
به من گفتی که دانش بهترین است
پسر غافل مشو راه تو اینست
ادب را پیشه کن در زندگانی
به مظلومان کمک کن تا توانی
"دریغا زندگی بس بی وفا بود"
الا ای تار و پود و ریشه من
تو ای سرچشمه اندیشه من
رسد روزی که آیم بر مزارت
نشینم بار دیگر برکنارت
به یاد او
نوشتن از تو برایم بسیار دشوار است.این چند سطر توانایی بیان بزرگی روحت را ندارد اما نوشتن از توست که به این کلمات ارزش می دهد و به من جرات,وگرنه نه من شاعری چون توام و نه نویسنده ای چیره دست!
جداشدن سخت است از تو که دلت دریایی بود از صدف های عشق,لبت گلی بود که به هنگام شکفتن عطر دوستی می پراکند,در چشمان آبی ات مهری بود که تصویری از مهربانی درونت را نمایان می کرد,گرمای دست هایت یاس نوازش می کاشت و شعرهایت زندگانی را معنا می کرد.
فرصت شناخت تو را پیدا نکردیم که زمان اندک است برای فهمیدن راز گل سرخ ولی چه می توان کرد که گفته اند:
آب دریا را اگر نتوان کشید پس به قدر تشنگی باید چشید
نامت جاوید باد که اندیشمندان را پایانی نیست!
امیرحسین صادقیان نوه شادروان حاج محمدعلی اکبریان(عاطف)
۱۳۸۷/۱۱/۰۱
چهلم و مراسم بزرگداشت زنده یاد محمدعلی اکبریان (عاطف)
روزپنجشنبه 10/11/87ازساعت 30 /10 درمسجدجامع شهرک طالقان به یادچهلمین روزپروازش گردهم می آئیم وپس ازبرگزاری مراسم وصرف ناهاردرجوارخانه ابدی پدربه سوگ خواهیم نشست .
چشم به راه همه دوستدارانش خواهم بود.
تهران 1/11/87
۱۳۸۷/۱۰/۲۵
یاد عاطف
با تمام حزن و اندوه در سینه و بغض در گلویم قطعه ای را که در رثای استاد گرانمایه و پدربزرگ ارجمندم (عاطف) سروده ام به دوستدارانش و همه کسانی که در غم از دست دادن آن عزیز با من شریک بودند تقدیم می نمایم :
یاد عاطف
عاطفا، یاد تو هر جا که شوم ره جانان من است
نشوم خیره به جایی جز آنجا که خاطرت یاد من است
شعرهایت همه سبز، نغمه هایت همه ساز
عطر تو چون گل یاس، در هوای ذهن بیدار من است
در فراق تو کسی مونس و غم خوارم نیست
این عزیز است ونگارش ، همه شب غمگسار من است
طالقان را طلاکان خواندی و سرزمین رادمردان
خورشید تابنده ای بر این دیار، که زادگاه من است
گر بگسلد زمانه بند من و تو در جهان باکی نیست
دلخوشم به خونی که جاری در رگ های من است
شهاب الدین اکبریان
25/10/87
۱۳۸۷/۱۰/۱۱
مردی بزرگ، دانشمندی گرانقدر، شاعری خوش قریحه، نویسنده ای توانا، عارفی بی مدعا، شادروان حاج محمد علی اکبریان (عاطف) به دیار باقی شتافت، روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
در مراسم تشییع، تدفین، ختم و هفت آن عزیز سفر کرده اقشار مختلف مردم از سراسر کشور پهناور و عزیزمان شرکت نمودند و بردل مجروح بازماندگان مرهم نهادند.
قدردانی و تشکر از کلیه عزیزان وظیفه بازماندگان می باشد که بدینوسیله ابراز می گردد، ضمنا از سازمان ها و ارگان ها و نهادهایی که بذل محبت کرده و با پلاکارد، تاج های گل، ایمیل، تلفن و حضور در مجالس از آن بزرگوار تجلیل کرده اند سپاسگزار می باشیم.
----------------------------------------------------------------------( خانواده عاطف)
۱۳۸۷/۱۰/۰۹
وقتی به صفحه اول دیوان عزیز و نگارم مینگرم...

طالقان به واسطه دینی که به تو دارم ودر دامن پاک و پرمهرت پرورش یافته ام و به عنوان سپاس که در راه اجرای یک اثر بی بدیل بدست آورده ام به پیشگاه عظمت تو بلند همت ، جوانمرد و فرهنگ دوست، سر تعظیم فرود می آورم و می گویم:
طالقان، ای مهد ایمان و تمدن در جهان-------طالقان، ای زادگاه شیر مردان جهان
خاک پاکت تا ابد جاوید، همچون آفتاب------ای وطن، دارالامان مومنینی در جهان
------------------------------------------(عاطف)
( کاش می شد باز هم دستان پر مهرش را در دستهایم بگیرم)
۱۳۸۷/۱۰/۰۴
بار بربست وبه گردش نرسيديم و برفت.

مرحوم عاطف علاوه بر مجموعهاي از صفات پسنديدهي انساني، نويسندهاي است كه تمام مردم طالقان به نوعي وامدار اويند. او با نشر كتابهاي عزيز و نگار و فرهنگ عامه طالقان بسياري از خاطرات جمعي و مراسم اين سرزمين را كه رو به فراموشي بود به شكل مكتوب درآورد. آقاي اكبريان از آندست نويسندگاني بود كه در اين روزگار كيميا هستند. كار فرهنگي را به عشق فرهنگ انجام ميداد نه به اميد نان. و دغدغهاش جوانان سرزمينش بود. تا جايي كه ميدانم در حال گزينش و تدوين كتابي در حوزهي ادبيات كلاسيك بود كه نميدانم به پايان رسيد يا خير.
۱۳۸۷/۱۰/۰۳
رحلت آقای اکبریان، نویسنده و شاعر طالقانی (منجمله منظومه عزیزونگار)
کل من علیها فان
شادروان حاج محمد علی اکبریان
( عاطف )
چه سخت است در باور گنجاندن غروب عاطف و چه تلخ است نگارش یادواره جدایی او
ای آن که به نیکی همه جا ورد زبانی
بدینوسیله غروب ستاره ای درخشان و پرفروغ ، انسانی وارسته ، معلمی دلسوز ، عارف و صادقی کار دیده ، همدم نسیم وصال ، محرم حریم جلال ، رهنمای راه حقیقت ، محب اهل بیت ، خادم محرومین ، مظهر خوبی ها و کمالات و فضائل انسانی مرحوم مغفور شادروان حاج محمد علی اکبریان ( عاطف ) شاعر و نویسنده توانا ، بزرگ خاندان اکبریان را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان می رساند.
به این مناسبت مراسم تشییع و تدفین آن مرحوم روز سه شنبه مورخ 03/10/87 از ساعت 30/8 صبح الی 00/14 در شهر طالقان برگزار و مراسم ختم آن مرحوم نیز روز پنج شنبه مورخ 05/10/87 از ساعت 00/14 الی 30/15 در مسجد جامع شهر طالقان منعقد می گردد. وسیله ایاب و ذهاب راس ساعت 00/10 صبح مورخ 05/10/87 از مقابل درب منزل آن فقید سعید در تهران آماده حرکت به سمت شهر طالقان می باشد .
تشریف فرمائی عموم عزیزان موجب اجر اخروی و نشانه تجلیل از مقام علم و زهد آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود.
از طرف همسر و فرزندان و کلیه وابستگان سببی و نسبی
