۱۳۸۷/۱۱/۲۶
۱۳۸۷/۱۱/۲۱
سلام
با تمام احترامی که برای خاندان اکبریان قائلم یکی از مراسم طالقونی ها را یادآوری می کنم و اون پی گیری نکردن ماتم است. مثلا در خانواده ما تا چهلم عزیز از دست رفته سیاه می پوشن و بعد از آن رنگ لباس را عوض می کنند. چرا که طالقونی ها (یا حداقل در ده ما ) معتقدند که خانواده نباید زیاد در ماتم بنشیند که غم، غم می آورد.
پس برای این که فضای این جا عوض بشه. سری به زمستان طالقان بزنیم و یادی کنیم از یکی از مراسم قدیمی: تیرماه سیزده
پس برای این که فضای این جا عوض بشه. سری به زمستان طالقان بزنیم و یادی کنیم از یکی از مراسم قدیمی: تیرماه سیزده
کسی می دونه چی بوده؟ یا یک جور دیگه بپرسم در ده شما این مراسم چه طور برگزار می شده؟ در پست بعدی براتون خواهم نوشت. حالا هم چند تا از عکس های زمستانی سرزمین دوست داشتنی ما:
تشكر وقدرداني
خانواده عاطف :
بازماندگان شادروان مرحوم حاج محمدعلي اكبريان (عاطف) سپاس و تشكر فراوان خود را بابت همدرديها و حضورسبزتان كه در مراسم تشييع،تدفين و يادبودآن مرحوم ابراز فرموديد صميمانه اعلام مي نمايند.
بزرگواريهاي بي نظيري كه دوستان وياران عنايت داشته اند ، توانست غم فقدان آن عزيز ازدست رفته را بر ما هموار نمايد، و بدون شك روح آن مرحوم را درآرامش كامل قرا خواهد داد..
ازخداوند متعال خواهانيم كه فرصت خدمت در شاديهايتان را داشته باشيم.
بازماندگان مرحوم حاج محمد علي اكبريان (عاطف)
۱۳۸۷/۱۱/۱۴
یاد عاطف
هو العزیز
با تمام حزن و اندوه در سینه و بغض در گلویم قطعه ای را که در رثای استاد گرانمایه و پدربزرگ ارجمندم (عاطف) سروده ام به دوستدارانش و همه کسانی که در غم از دست دادن آن عزیز با من شریک بودند تقدیم می نمایم :
یاد عاطف
عاطفا، یاد تو هر جا که شوم ره جانان من است
نشوم خیره به جایی جز آنجا که خاطرت یاد من است
شعرهایت همه سبز، نغمه هایت همه ساز
عطر تو چون گل یاس، در هوای ذهن بیدار من است
در فراق تو کسی مونس و غم خوارم نیست
این عزیز است ونگارش ، همه شب غمگسار من است
طالقان را طلاکان خواندی و سرزمین رادمردان
خورشید تابنده ای بر این دیار، که زادگاه من است
گر بگسلد زمانه بند من و تو در جهان باکی نیست
دلخوشم به خونی که جاری در رگ های من است
شهاب الدین اکبریان
87/10/25
۱۳۸۷/۱۱/۰۸
اعلاميه مراسم شب چهلم زنده یاد عاطف
مديريت محترم سايت عزيز و نگار،
باسلام و ضمن ارزوي موفقيت براي شما به پيوست اعلاميه مراسم شب چهلم پدر، حاج محمد علي اكبريان ارسال ميگردد تا در صورت امكان در سایت درج گردد. درضمن دراينجا ازكليه عزیزان، دستاندركاران سایت و اعضاي وبلاگ عزيزو نگار دعوت مينمايیم كه دراين مراسم وشادي روح مرحوم عاطف حضور بهمرسانند.
باتشكر: عماد اكبريان
۱۳۸۷/۱۱/۰۴
سایه طوبی
پشت من از بار سنگین فراق تو شکست
نازنینا بار هجرت را کشیدن زود بود
نازنینا بار هجرت را کشیدن زود بود
گرچه رفتی از نگاهم کی روی از دل مرا
طعم زهرآلود فقدان را چشیدن زود بود
طعم زهرآلود فقدان را چشیدن زود بود
گرچه نقش روی تو در خاطر ما مانده است
روی زیبای تو را زین پس ندیدن زود بود
روی زیبای تو را زین پس ندیدن زود بود
عاطفا هر چند کوچیدی تو از دار فنا
سایه ی طوبی زسر بردن برایم زود بود
سایه ی طوبی زسر بردن برایم زود بود
طبع شعر و کلک شیوا نغز گفتارت کجا؟
جرات شعروغزل سفتن برایم زود بود
جرات شعروغزل سفتن برایم زود بود
فرزند عاطف: بهشید اکبریان
۱۳۸۷/۱۱/۰۳
محمد علی اکبریان پدری دلسوز و مهربان برای همه ما بود
"چه جانفرساست این درد جدایی"
وداعی تلخ بود و حزن انگیز
سراسر سینه ام از غصه لبریز
وداعی تلخ بود و حزن انگیز
سراسر سینه ام از غصه لبریز
گرفتم دست لرزانت به نرمی
فشردم بر دو چشمانم به گرمی
"پدر این آخرین دیدار ما بود"
لبت خاموش بود اما نگاهت
به آرامی به من بدرود می گفت
"چه جانفرساست این درد جدایی"
همین دیروز بود با تو نشستم
هزاران عهد وپیمان با تو بستم
به من گفتی ره مردانگی را
فروتن بودن و افتادگی را
به من گفتی که دانش بهترین است
پسر غافل مشو راه تو اینست
ادب را پیشه کن در زندگانی
به مظلومان کمک کن تا توانی
"دریغا زندگی بس بی وفا بود"
الا ای تار و پود و ریشه من
تو ای سرچشمه اندیشه من
رسد روزی که آیم بر مزارت
نشینم بار دیگر برکنارت
به یاد او
پدر بزرگ عزیزم
نوشتن از تو برایم بسیار دشوار است.این چند سطر توانایی بیان بزرگی روحت را ندارد اما نوشتن از توست که به این کلمات ارزش می دهد و به من جرات,وگرنه نه من شاعری چون توام و نه نویسنده ای چیره دست!
جداشدن سخت است از تو که دلت دریایی بود از صدف های عشق,لبت گلی بود که به هنگام شکفتن عطر دوستی می پراکند,در چشمان آبی ات مهری بود که تصویری از مهربانی درونت را نمایان می کرد,گرمای دست هایت یاس نوازش می کاشت و شعرهایت زندگانی را معنا می کرد.
فرصت شناخت تو را پیدا نکردیم که زمان اندک است برای فهمیدن راز گل سرخ ولی چه می توان کرد که گفته اند:
آب دریا را اگر نتوان کشید پس به قدر تشنگی باید چشید
نامت جاوید باد که اندیشمندان را پایانی نیست!
امیرحسین صادقیان نوه شادروان حاج محمدعلی اکبریان(عاطف)
نوشتن از تو برایم بسیار دشوار است.این چند سطر توانایی بیان بزرگی روحت را ندارد اما نوشتن از توست که به این کلمات ارزش می دهد و به من جرات,وگرنه نه من شاعری چون توام و نه نویسنده ای چیره دست!
جداشدن سخت است از تو که دلت دریایی بود از صدف های عشق,لبت گلی بود که به هنگام شکفتن عطر دوستی می پراکند,در چشمان آبی ات مهری بود که تصویری از مهربانی درونت را نمایان می کرد,گرمای دست هایت یاس نوازش می کاشت و شعرهایت زندگانی را معنا می کرد.
فرصت شناخت تو را پیدا نکردیم که زمان اندک است برای فهمیدن راز گل سرخ ولی چه می توان کرد که گفته اند:
آب دریا را اگر نتوان کشید پس به قدر تشنگی باید چشید
نامت جاوید باد که اندیشمندان را پایانی نیست!
امیرحسین صادقیان نوه شادروان حاج محمدعلی اکبریان(عاطف)
۱۳۸۷/۱۱/۰۱
چهلم و مراسم بزرگداشت زنده یاد محمدعلی اکبریان (عاطف)
پدرمسافری غریب است که درقربت غریبانه خویش درلقا حق تعالی مامن وآرامش گزیده است .
روزپنجشنبه 10/11/87ازساعت 30 /10 درمسجدجامع شهرک طالقان به یادچهلمین روزپروازش گردهم می آئیم وپس ازبرگزاری مراسم وصرف ناهاردرجوارخانه ابدی پدربه سوگ خواهیم نشست .
چشم به راه همه دوستدارانش خواهم بود.
روزپنجشنبه 10/11/87ازساعت 30 /10 درمسجدجامع شهرک طالقان به یادچهلمین روزپروازش گردهم می آئیم وپس ازبرگزاری مراسم وصرف ناهاردرجوارخانه ابدی پدربه سوگ خواهیم نشست .
چشم به راه همه دوستدارانش خواهم بود.
فرزندعاطف "مسعوداکبریان "
تهران 1/11/87
تهران 1/11/87
۱۳۸۷/۱۰/۲۵
یاد عاطف
هو العزیز
با تمام حزن و اندوه در سینه و بغض در گلویم قطعه ای را که در رثای استاد گرانمایه و پدربزرگ ارجمندم (عاطف) سروده ام به دوستدارانش و همه کسانی که در غم از دست دادن آن عزیز با من شریک بودند تقدیم می نمایم :
یاد عاطف
عاطفا، یاد تو هر جا که شوم ره جانان من است
نشوم خیره به جایی جز آنجا که خاطرت یاد من است
شعرهایت همه سبز، نغمه هایت همه ساز
عطر تو چون گل یاس، در هوای ذهن بیدار من است
در فراق تو کسی مونس و غم خوارم نیست
این عزیز است ونگارش ، همه شب غمگسار من است
طالقان را طلاکان خواندی و سرزمین رادمردان
خورشید تابنده ای بر این دیار، که زادگاه من است
گر بگسلد زمانه بند من و تو در جهان باکی نیست
دلخوشم به خونی که جاری در رگ های من است
شهاب الدین اکبریان
25/10/87
۱۳۸۷/۱۰/۱۱
-------------------------------------------بسمه تعالی
مردی بزرگ، دانشمندی گرانقدر، شاعری خوش قریحه، نویسنده ای توانا، عارفی بی مدعا، شادروان حاج محمد علی اکبریان (عاطف) به دیار باقی شتافت، روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
در مراسم تشییع، تدفین، ختم و هفت آن عزیز سفر کرده اقشار مختلف مردم از سراسر کشور پهناور و عزیزمان شرکت نمودند و بردل مجروح بازماندگان مرهم نهادند.
قدردانی و تشکر از کلیه عزیزان وظیفه بازماندگان می باشد که بدینوسیله ابراز می گردد، ضمنا از سازمان ها و ارگان ها و نهادهایی که بذل محبت کرده و با پلاکارد، تاج های گل، ایمیل، تلفن و حضور در مجالس از آن بزرگوار تجلیل کرده اند سپاسگزار می باشیم.
----------------------------------------------------------------------( خانواده عاطف)
مردی بزرگ، دانشمندی گرانقدر، شاعری خوش قریحه، نویسنده ای توانا، عارفی بی مدعا، شادروان حاج محمد علی اکبریان (عاطف) به دیار باقی شتافت، روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
در مراسم تشییع، تدفین، ختم و هفت آن عزیز سفر کرده اقشار مختلف مردم از سراسر کشور پهناور و عزیزمان شرکت نمودند و بردل مجروح بازماندگان مرهم نهادند.
قدردانی و تشکر از کلیه عزیزان وظیفه بازماندگان می باشد که بدینوسیله ابراز می گردد، ضمنا از سازمان ها و ارگان ها و نهادهایی که بذل محبت کرده و با پلاکارد، تاج های گل، ایمیل، تلفن و حضور در مجالس از آن بزرگوار تجلیل کرده اند سپاسگزار می باشیم.
----------------------------------------------------------------------( خانواده عاطف)
اشتراک در:
پستها (Atom)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



