۱۳۸۷/۰۲/۲۴

لغت شناسي

كوره گرت يعني چه؟ (kore gart)

ضرب المثل

كورش كنجت سربازكردي؟

كورش كنج (kuresh Konj) به معني دمل است
سرباز كردي (sar baz kordi)= سرباز كرده است

گياه شناسي!

نام اين گياه چيست؟



غروب زيبا


غروب زيبا، سد طالقان، ظلع شمالي، ديد به سمت جنوب غرب

لغت

آيا معني لغات زير را ميدانيد؟
  • هوشت (Husht)
  • هوشت دنگتن (Husht dengaton)
  • هوشت بخوردن (Husht bokhordon)

زباله در طالقان

در پستي كه براي موضوع طبيعت زيباي نازيبا گذاشته شده، بهتر ديدم مطلب را مفصل تر بنويسيم كه گوياي قسمتي از فرهنگ طالقان هم مي باشد.

در گذشته هاي نه چندان دور در طالقان تقريباً هيچ چيزي زباله به حساب نمي آمد و از هرچيزي نهايت استفاده برده مي شد. پرواضح است كه دليل آن قناعت مردم طالقان ودر نهايت استفاده بهينه از همه چيز به سبب دوري و سختي راه تا شهر بوده است.
از پوست هندوانه و خربزه گرفته تا آشغال سبزي و حتي نان خشك و ميوه هاي لك زده، همه را به گوسفندان و گاوها مي داند كه البته اين ضيافتي براي دامها نيز بود. خوب يادم است همينكه با استانبولي حاوي پوست هندوانه كه به قطعات كوچكتر تقسيم شده بود به طويله مي رفتيم، گاو بو مي كشيد و از جا بر مي خواست و پيش از آنكه قدمي برداريم به سويمان مي آمد. (اين رضايت گاو خوشايندمان بود و هميشه براي بردن ظرف پوست هندوانه و طالبي و.. بين بچه ها درگيري بود) كيسه فريزر به ندرت يافت مي شد و اغلب از كيسه يا گوني و يا دبه استفاده ميكردند. دبه از جنس پلاستيك بود و حتي بعد از آسيب ديدن و از كار افتادن، بالاخره مورد مصرفي برايش مي يافتند و آن را نگاه مي داشتند. آنچه را كه به دور مي ريختند مختصر بود و سازگار با طبيعت.
ولي اكنون علاوه بر اينكه به ندرت حيوان در روستا پيدا مي شود، الگوي مصرف نيز تغيير كرده. الگويي برگرفته از مدرنيته كه پيامدش در دراز مدت چيزي جز تخريب طبيعت نخواهد بود.
در دوران كودكي من (نه چندان دور) در روستايمان حتي يك مغازه هم نبود كه تنقلات بفروشد و يكي از پسرهاي ده در جعبه اي كوچك چند بيسكويت يا چيزهاي ديگر مي گذاشت و آنقدر قدرت انتخاب كم بود كه ما تمايلي به خريد نداشتيم. اين زمين آنقدر نعمات داشت كه براي بعدازظهر ما چيزي در چنته داشه باشد. اما اكنون در مغازه روستا همه چيز يافت مي شود كه همه در پلاستيك و مشمع هايي بسته بندي شده اند كه پس از رها شدن در طبيعت علاوه بر زشتي منظره مامني براي انواع باكتريها و ميكروبها ميگردد. همينطور اقسام بطري هاي پت با انواع نوشيدنيهاي رنگارنگ اما مضر، هم براي بدن انسان هم براي پيكر زمين. حتماً مي دانيد كه 200 سال طول مي كشد تا پلاستيك تجزيه شود و بدتر از آن شيشه است كه هيچگاه تجزيه نمي شود! و به طبيعت باز نميگردد.
با رشد مدرنيته در ايران كه بي هيچ پيش بيني از تبعات آينده آن صورت مي گرفت،‌ فرهنگ سازي نيز انجام نشد و تقريباً آنچه را هم داشتيم به نوعي از دست داده ايم. به دليل نبود دپوي زباله هاي روستايي خود به دست خود مجبور به تخريب طبيعت با باقي گذاشتن پس ماندها در جاي جاي طبيعت مي شويم. آندسته كه غوري در اين مسئله نميكنند هيچ، براي ما هم كه مي بينيم و زشتي آن را درمي يابيم جز اسف و آه چه ميتوانيم بكنيم.
ما مدرنيته را از روي كتاب غربيها تقليد كرديم اما توجهي به پانوشتهاي كتاب كه موازي با مدرنيته فرهنگ آن را نيز در بين مردم جاي مي داد، نكرديم.

اشعاری ارسالی آقای محمد علیا

وطن يعني دمجار آسيويي در
وطن يعني سريچال تنگه اي گل


اين شعر بيانگر مناطقي از صحراي اطراف روستاي كوئين ميباشد
به اين صورت كه دمجار به معني زمينهاي زير كشت ديم
آسيويي در جايي بوده كه در زمانهاي نه چندان دور آسياب وجود داشته
سريچال قسمتي از مزارع آن روستاست كه آبهاي زيادي داشته
تنگه tengeh ابتداي ورودي آب رود خانه به مزارع روستاست كه از دره هاي خيلي باريك وسخره اي جاري ميگردد

تصاویری از دیزان، نویز، آئین کلا، وشته





۱۳۸۷/۰۲/۲۳

ماجرای پسرک ساده دل و خر زیرک

خاطره‌ای که تعریف می‌کنم خاطره‌ای محو از دوران کودکی بیش نیست و به یقین هیچ ارزشی جز برای خود من ندارد چرا که هیچ گونه اطلاعاتی در باب طالقان، فرهنگ و زبان و یا تاریح آن به دست نمی‌دهد. در خوشبینانه ترین شکل این خاطره تصویری واقعی از کودکی ننر و شهرنشین در دامان طبیعت سخت طالقان به دست می‌دهد.
از فامیل درجه اول ما فقط یک عمه داشتیم که طالقان ماندگار شده بود. تابستانها که ما تعطیلات را طالقان بودیم خانه عمه مرکز آمال ما بود. غروب که می شد، وقتی صدای "گو گل" که بر می‌گشت ده را بر می‌داشت و همه جا پر از جنب و جوش می شد و کمی بعد که عمه سطل به دست راهی طویله می شد ما بچه‌ها نیز مثل سایه دنبالش روان می‌شدیم و بی‌صبرانه منتظر می‌ماندیم. عمه سطل را زیر پستانهای متورم گاو می‌گذاشت و آنها را ابتدا مالشی می‌داد و گاه چند کلامی هم با گاو صحبت می‌کرد و بعد صدای متوالی شیر که از پستان گاو سرازیر می شد به گوش می‌رسید، شره‌های شیر ابتدا به سطل فلزی می‌خورد و صدایی آهنگین داشت و بعد که شیر در سطل جمع می‌شد این صدا تغییر می‌یافت و بم می‌شد. عمه کارش با یک گاو که تمام می‌شد شیر را در سطلی دیگر می‌ریخت و سراغ گاو دیگر می‌رفت و ما بی‌صبرانه منتظر همین فرصت بودیم. دور سطل جمع می شدیم و با انگشت کف‌های شیر گرم و خوشبو را به دهان می کشیدیم.
شوهر عمه خر و قاطر هم داشت. یادم است که یکبار در کوهی سنگلاخ سوار بر خر راهی بودیم من می‌ترسیدم و به نظرم می‌آمد که این خر با آن نعل‌های کوچک و آهنین روی سنگ‌ها تکیه گاه محکمی ندارد و هر آن ممکن است بیافتد. شوهر عمه‌ام گفت که این حیوان خودش می‌فهمد که کجا برود و اگر جایی امکان سرخوردنش باشد هر کاری که کنی خودش به آن راه نمی‌رود. از آن به بعد دیگر خیالم راحت شد و ضمن اطمینان قلبی، احترام و علاقه خاصی هم به این خر دانا پیدا کردم. در همان ذهن کودکانه‌ام نوعی دوستی و نزدیکی با این خر احساس می‌کردم. مخفیانه سیب و میوه های دیگر را برایش می‌اوردم و خر هم با چشمانی خاکسارانه نگاهم می‌کرد و میوه‌ها را به نرمی از دستم می‌گرفت و با اشتهای فراوان قرچ قرچ کنان می‌خورد. فکر می کردم که او هم با من دوست شده‌ و به من علاقه مند است. آن موقع خیلی کوچک بودم و برای سوار خر شدن همیشه می‌بایست شوهر عمه یا یکی دیگر از بزرگترها مرا بغل کرده و سوار خر بکند.
یک ظهر گرم تابستان وقتی همه به سایه خنک خانه‌ها پناه برده بودند من جیم شدم و با شوق و ذوق بسیار سراغ دوست خرم رفتم. تصمیم گرفته بودم که با خر به دشتی در نزدیکی بروم و به شیوه کابویی ها تاخت بزنم. نقشه‌ام کامل و حساب شده بود. خر را دزدکی از طویله بیرون آوردم و در گوشه‌ای خلوت و در کنار تخته سنگی نگه داشتم و بعد خودم رفتم بالای سنگ تا از آنجا سوار خر بشوم. خر نیز با صبر و حوصله فراوان منتظر ماند و همینکه من بالای سنگ رسیدم و خواستم سوارش بشوم دوقدم رفت جلو و ایستاد. من این را به حساب تصادف گذاشتم و دوباره آمدم پایین افسارش را گرفتم و دورش دادم و دوباره کنار سنگ پارکش کردم و دوباره رفتم سراغ سنگ و رفتم بالا و دوباره همینکه رسیدم بالا خر موذی دو قدم رفت جلو و ایستاد و سرش را برگرداند و با چشمانی ریشخند‌آمیز مرا نگاه کرد...
حدود یک ساعتی در آن ظل ظهر و گرما این قضیه تکرار شد. حسابی خسته شده بودم. از آفتاب تابستانی و سوزان طالقان خیس عرق شده بودم. عرق توی چشمهایم می‌رفت و پوست آفتابسوخته صورتم را می‌سوزاند. دست و پاهایم از بالارفتن پی‌درپی از سنگ مجروح شده بود و این خر زبل با خونسردی باورنکردنی در تمام مدت همان دو قدم جلو رفتن را مرتب تکرار می‌کرد و به هیچ وجه خیال سواری دادن به این یک الف بچه را نداشت. بالاخره طاقتم تمام شد و جلویش ایستادم و با خشم به چشمانش نگاه کردم. به نظرم آمد که با ریشخند نگاهش را از من دزدید و معطوف زمین کرد.
یادم آمد که وقتی شوهرعمه با چوب او را می‌زد چقدر ناراحت می شدم و دلم برایش می‌سوخت. یکدفعه همه خستگی این یکساعت را احساس کردم و ناتوانی ام را در برابر این خر زیرک که گویی دستم را از همان اول خوانده بود و آدم به حسابم نیاورده بود و البته نامردی او و پشت پا زدن به دوستی‌ها و بالاخره نقش بر آب شدن نقشه‌ای که روزها رویش حساب بازکرده بودم... بغضم ترکید و همان کنار راه نشستم و یک دل سیر گریه کردم.

صنايع دستي طالقان

به زمينه عكس خوان كه خانم رويا آن را گذاشته اند دقت كرده ايد؟
فرش بعنوان يكي از صنايع دستي طالقان به شمار مي رود كه با معمولا با طرحهايي هندسي چهارگوش بافته مي شد.
البته مي گويم بافته مي شد چون نميدانم هنوز هم آيا بافته مي شود يا نه؟ به تنوع رنگ و جذابيت رنگ آن هم دقت كنيد كه چقدر زيبا هستند.

صرف فعل

صرف فعل البته كار آساني نخواهد بود چون لهجه ها فرق مي كند، البته قاعده اش يكسان است.
مثلاً در آبادي ما مي گويند بيشيم (bishim) اما در ده سوهان مي گويند بشيم (bashshiam) (يعني رفتم)
چاره اش اينه كه افعالي رو صرف كنيم كه تفاوت كمتري از لحاظ تلفظ داشته باشند تا بيشتر با قاعده آن آشنا شويم.

صرف فعل بودن در زمان حال ساده

اول شخص مفرد درم (darom) هستم
دوم شخص مفرد دري (dari) هستي
سوم شخص مفرد دره (dara) هست
اول شخص جمع دريم (darim) هستيم
دوم شخص جمع درين (darin) هستيد
سوم شخص جمع درن (daron) هستند

در زمان گذشته ساده
اول شخص مفرد دبم (dabom) بودم
دوم شخص مفرد دبي (dabi) بودي
سوم شخص مفرد دبه (daba) بود
اول شخص جمع دبيم (dabim) بوديم
دوم شخص جمع دبين (dabin) بوديد
سوم شخص جمع دبن (dabon) بودند


دوستان اگر اشتباهي كردم، گوشزد كنيد
در ضمن لهجه منطقه خودتان را اگر بنويسيد خيلي خوب مي شود.



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.