۱۳۸۶/۰۸/۲۳

تيرماه سيزده

سلام، قرار بود درباره‌ي رسم‌ها بنويسيم. اگر چه به دليل مشغله‌ي زياد نتوانستم به موقع بنويسم و كمي دير شده است اما بد نيست از تيرماه سيزده ياد كنيم. رسم مخصوص فصل پاييز! اين روز در نيمه‌ي فصل پاييز، يعني 15 آبان قرار دارد. كودكان در اين روز يك شال پشمي و يا يك جوراب را از ميان دريچه‌هايي كه قبلا در خانه‌هاي گلي وجود داشت به داخل خانه مي‌فرستادند و صاحب خانه داخل جوراب يا شال نخودچي، كشمش، گردو، سنجد و ... مي‌ريخت؛ آن را تكان مي‌داد تا كودك شال را بالا بكشد. سپس كودكان شادمان به سوي خانه‌ي بعدي مي‌دويدند. شما از تيرماه سيزده چه مي‌دانيد ؟

پاييز و شقايق


هفته‌ي گذشته سري به طالقان زدم و از روي اتفاق با بوته‌هاي شقايقي مواجه شدم كه گل داده بودند. اين مسئله برايم خيلي عجيب بود. راستش نمي‌دانم تاثير تغييرات آب و هوايي طالقان است يا به طور كلي تاثير ذوب شدن يخ‌هاي قطب شمال؟ اميدوارم كارشناسان زيست محيط به مسائلي اين چنين توجه لازم نشان دهند و اگر احيانا كسي علت را مي‌داند بنويسد. اين هم دو عكس از بوته‌هاي شقايق كه شايد ديدن آن در اين روزها كه طبيعت به خواب مي‌رود خالي از لطف نباشد.













۱۳۸۶/۰۸/۲۰

يك نماي زيبا از قله كله سنگ (سمت چپ عكس) و قله دو بُرار(سمت راست عكس)1


دوستان عزيز من سلام

اين هم يك نماي زيبا از دو كوه زيباي دو بُرار و كوه كله سنگ از ظلع جنوبي كه خيلي زيبا هستند

در دامنه كوه دو بُرار (دو برادر) به سمت يال شرقي روستاي دُنبُليد واقع شده و در دامنه كوه كله سنگ به سمت يال غربي روستاي سوهان قرار دارد و ظلع جنوبي اين دو كوه را دو روستاي تكيه آرموت و آرموت زينت داده اند كه در عرصه هاي پايين تر ظلع جنوبي كوه دو بُرار دو روستاي ميراش و آردكان استقرار يافته اند كه هر يك از اين روستاها زيبايي هاي خاص خود را دارد كه به نوبه خود ديدني هستند كه در روستاي ميراش يك امام زاده كوچك و دنج نيز موجود است با نام امام زاده زكريا كه سالانه پذيراي بسياري از زوّار بومي و غير بومي است.

۱۳۸۶/۰۸/۱۶

صداي جيرجيرك


دوستان سلام

محاله كه كسي شب رو در طالقان صبح كرده باشه و با صداي جيرجيرك قريبه باشه.

صدايي كه سراسر آرامش است و خاطره

صدايي كه من به شخصه وقتي به اون صدا گوش ميكنم از اوج آرامش و شادي بغض گلوم رو فشار ميده

صدايي كه خيلي وقتها آخر هفته ها رو به عشق اون ميرم طالقان و وقتي كه شب از راه مياد و وقت خواب ميشه، تويه تراس خونه، زير پشه بند شب ها رو تا نيمه هاي شب به اون صدا گوش ميكنم و خدا رو بارها و بار ها شكر ميكنم

اين عكس يك جير جيرك اصيل طالقان هست كه اتفاقي تويه راه ديدم و سريع دست به كار شدم يه عكس ازش گرفتم تا شما دوستان عزيز اگه از نزديك اين موجود خوش صدا رو نديد بتونيد كه ببينيدش. اميد وارم خوشتون بياد.

۱۳۸۶/۰۸/۱۵

آل و زائوها در طالقان

شاید برای دوستان جالب باشد که قدیما اعتقاد داشتند که جن‌ها خیلی قبل از انسان‌ها آفریده شده‌اند و توانایی‌هایشان از ما آدمها خیلی بیشتر بوده‌است. به همین دلیل هم نام «از ما بهتران» به آنها داده بودند. در میان جن‌ها نیز مثل ما آدمها خوب و بد وجود داشته و مثلا آل که دشمن زنان حامله بوده است از نوع بد و شیطان آن بوده است.
آل از زمره موجوداتی بود که طالقانی ها هم در قدیم به آن اعتقاد داشتند. یکی از خطرات اصلی که در آن ایام زائو را تهدید می کرد همین آل بود و خانواده زائو راه ها و روش های مختلفی برای حفاظت زن حامله و فرزند نوزادش در برابر آل به کار می‌بردند.
به طور مثال گذاشتن یک پیاز بر بستر زن زائو و یا تنها نگذاشتن او... که در جای خود مفید هم بوده است. پیاز به دلیل خاصیت ضدعفونی کننده و میکروب کش مفید بوده و تنها نگذاشتن زائو هم شاید به زائو قوت قلب و آرامش می‌داده است و همیشه کسی برای رسیدگی به او در نزدیکی بوده است...

۱۳۸۶/۰۸/۰۸

جن‌های طالقان

داستان‌های جن‌های طالقان را نمی‌دانم شنیده‌اید یا نه.

من مدتی پیش با یکی از پیرزن‌های خوشزبان و خوش مشرب طالقانی صحبت می‌کردم. صحبت همین چیزها شد. پیرزن گفت که اجنه زن را در سربالایی به گردپایش هم نمی‌رسی اما اگر او را در سرپایینی دنبال کنی می‌توانی بگیریش!

من علت را پرسیدم و او گفت:

پستان‌های اجنه خیلی دراز است و هنگام دویدن در سرپایینی می‌افتند لای پاهایش و زمین می‌خورد. ولی در سربالایی او آنها را می‌اندازد روی دوشش و به سرعت برق بالا می‌رود...

یک پیرمرد طالقانی شهرنشین (و کمی خالی بند :)) هم یک بار بچه که بودم تعریف می‌کرد که: یک روز صبح زودتر از معمول رفتم حمام. تنها من در حمام بودم و دلاک هم چون سرش خلوت بود سنگ تمام گذاشت و علاوه بر کیسه کشیدن و لیف زدن یک دست مشت‌و‌مال (ماساژ) حسابی هم داد. در همین حین با هم گپ هم می‌زدیم و صحبت به همین جن و این چیزها رسید. او اعتقاد نداشت به این حرف‌ها. من روی شکم دراز کشیده بودم و گفتم که: می‌گویند جن‌ها به جای پا سم دارند. او روی من بود و داشت مشت و مالم می‌داد و گفت آقا مگه می‌شه؟! وبعد یک دفعه پایش را آورد جلوی صورتم و گفت نکند منظورتون از سم این باشه؟

پیرمرد می‌گوید: دلاک به جای پا سم داشت، شبیه بز! دوپا داشتم و دوپای دیگر هم قرض کردم و همانطور لخت از حمام زدم به چاک...

خوشحال می‌شوم اگر دوستان دیگری هم داستان‌های قدیمی طالقانی از اجنه‌ شنیده‌اند برایمان تعریف کنند.

۱۳۸۶/۰۸/۰۵

شب چرز

عزيز و نگار عزيز، دوست قديمي بنده، چشم
از شب چرز (با فتحه بر سر حرف چ و حرف ر) شروع كنيم چطوره؟؟
دوستاي عزيز و جوان تر، تا به حال گوشتون به اين اصطلاح خورده؟؟
يك رسم بسيار قديمي و زيبا كه براي مردم طالقان هنوز هم بيدار و زنده است
در شب هاي سرد سال كه فكر و خيال كشاورز ها از زمين و مزرعه و غيره در طالقان راحت ميشد شب ها گرد كرسي هاي تنوري جمع ميشدن و شروع ميكردن از خاطرات قديم صحبت كردن كه اين جمع گرم و دوست داشتني با چند استكان كوچك چاي مادر بزرگ و يه كاسه گردو و كشمش و احتمالا" يه بشقاب برگه زرد آلو يا برگه سيب گرم تر ميشد.
به اين خوردني ها كه پاي شب نشينيهاي شبانه زمستان مياوردن ميگفتن شب چرز كه يادم مياد من عاشق گردوهاش بودم و بيشتر از اون عاشق برگه هاي زرد آلوش.
اين دور همنشيني شبانه يا همون بهتر كه بگم زمستانه هفته اي چند شب برقرار بوده و اونهايي كه بيشتربا هم فاميل بودن يا بيشتر با هم ميجوشيدن بيشتر دور هم جمع ميشدن و اين برنامه هر شب منزل يك نفر بود كه از گذشته ها براي هم صحبت ميكردن و براي آينده برنامه ريزي ميكردن
البته بنده در شعر برف كه درپست هاي قبلي براتون گذاشتم به شب چرز اشاره كردم كه اگه كسي خونده باشه اين شعر رو يا بخونه ياد آور اون شب نشيني ها هست.
يادم مياد كه پدر بزرگ خدا بيامرزم ميگفت در زمان هاي خيلي قديم كه حتي نفت هم به سختي گير ميومد براي نور اين شب نشيني ها از چراغ هاي پي سوز استفاده ميكردن كه دود زيادي هم داشته و اصولا" از اين چراغ هاي پي سوز بيشتر در همين محافل استفاده ميشده و در غير از اين موارد مردم در زمستان ها خيلي زود شام ميخوردن و ميخوابيدن چون نوري نبوده و درست به خاطر همين هم محال بوده كه نماز صبحشون قضا بشه.
ياد اون شبها بخير و ياد پدر بزرگ و مادر بزرگ هاي عزيز بخير

۱۳۸۶/۰۸/۰۴

دوکلام هم از مادر عروس

راستی هم که تعداد زیاد شده‌، گیریم که فقط توی لیست اعضا بالای سردر وبلاگ، اما اسمی که فقط توی لیست باشه بودن نبودنش چه توفیری می‌کنه؟
همین بغل هم نوشته‌ایم که " سایت به منظور جمع‌آوری و در دسترس قراردادن اطلاعات..." خودتان باقی‌اش را بخوانید. حالا بگویید این اطلاعات مردمشناسی و فرهنگی و جغرافیایی و ... را اگر من و شمای عضو اینجا نگذاریم کی می‌گذارد؟
اگر نظر به جمع آوری لیست بود که خوب، موفق بوده‌ایم. یا باید آن نوشته بغل وبلاگ را برداریم و یا اعتراف کنیم که به اهداف تعیین شده نه رسیدیم و نه حتی نزدیک شده‌ایم.
نه این که بگوییم فقط علامه‌ها بنویسند، ولی خوب تنبلی هم عادت کوه‌نشینان سخت‌کوش طالقانی نبوده. حالا گیرم که دیگه کوه نشین نیستیم و دودوگازوئیل شهر رو استشمام می‌کنیم، پدر و مادر و پدربزرگ و مادر بزرگ و خاله‌های نازنین هستند که خاطرات کوه نشینی رو برامون تعریف کنند، خرجش یک تلفن است و بعد یک پست جدید توی همین وبلاگ نوشته می‌شه... خاطره‌ای حکایتی، قصه‌ای به زبان محلی، نسخه‌ قدیمی‌ها برای دلدرد و کمردرد، غذاهای محلی... ماشالله راه بازه و جاده دراز و انشالله قلندرها توی لیست هم بیدار!
گفتیم که رعایت انصاف هم باشه، مثلا همین نوشته آقای حاجیان عزیز یک نمونه‌اش! که اگر نقدا بیشتر از یک عکس در توبره نیست لااقل دو کلام هم زیرش مرقوم کنیم تا انگیزه گفتگویی و بده بستان اطلاعاتی بشه.
ما هم یک قدم برمی‌داریم و می‌گوییم سرتیتر صفحه اول سایت که چندماهی است به تصویر آقای اکبریان مزین است از این پس جایش را به اینگونه نوشته‌های اعضا خواهد داد.
حالا این گوی و این میدان.

۱۳۸۶/۰۸/۰۳

تيغ زيبا


دوستان عزيز سلام

بنده هم با نظر سركار خانم محمودي موافق هستم و در اولين فرصت در اين خصوص اقدام خواهم كرد انشااله. اما قبل از اون تا قبل از فصل سرما قصد دارم چند عكس بسيار زيبا رو كه تهيه كردم براتون ارسال كنم.

اولين عكس همين هست كه داريد مشاهده ميكند كه اسم اين عكس رو گذاشتم تيغ زيبا. اين عكس مربوط ميشه به اگه اشتباه نكنم اواخر خرداد همين امسال كه از ساحل درياچه روستايه آرموت تكيه تهيه كردم. بنده اسم اين تيغ به خاطرم نمياد اگه كسي ميدونه به ما هم بگه تا مستفيد بشيم.

دعوتي نو

سلام دوستان عزيز
خوش‌بختانه تعداد دوستاني كه در وبلاگ عضو شده‌اند بيش‌تر شده‌است. اميدوارم كه از نظر كيفي نيز به شكلي روزافزون شاهد پويايي وبلاگ شويم . راستش ديدن عكس‌هاي زيبايي كه در اين‌جا مي‌گذاريد رنگي تازه به زندگي شهري و دودگرفته‌ي ما مي‌دهد اما كافي نيست. مي‌خواستم از تمامي شما عزيزان كه احساس مسئوليت مي‌كنيد و به طالقان دل‌بسته هستيد، دعوت كنم تا در نوشته‌هاي بعدي خود از روستاهايي كه مي‌شناسيد بنويسيد. مثلا درباره‌ي آداب آن و يا تعداد جمعيت ساكن و مهاجر و يا افراد سرشناسي (هنرمند، محقق، نويسنده، خوشنويس و ...) كه زادگاه مادريشان روستاهاي طالقان است. بگذاريد تا ديگران نيز با اين عزيزان آشنا شوند. يك زندگي‌نامه‌ي كوچك همراه با حوزه‌ي فعاليت آنان مي‌تواند در آينده خود تبديل به يك بانك اطلاعاتي براي كل طالقان شود. پس بيايم با همديگر روستاهاي خود را بيش‌تر به دوستان معرفي كنيم.
باسپاس فراوان

۱۳۸۶/۰۷/۲۹

عکسهایی از بالا طالقان

دختر قلعه نمای دور روستای گته ده
دختر قلعه از نمای نزدیک روستای گته ده

آزاد کوه


قله زرین کوه یا ماسه چال

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.