۱۳۸۷/۰۲/۰۲

در مقام و جایگاه معنوی غواص و شیخ آقا هرنجی

در کتاب لسان الغیب شیخ آقا(هرنجی) داستانی در باره ی غواص ذکر شده که نشان دهنده ی مقام و جایگاه رفیع معنوی اوست . آن داستان به این شرح است:
شیخ آقا و شیخ مهدی فرهنگی (غواص) دوست بودند و به همدیگر ارادت زیادی داشتند . شیخ آقا به شوخی غواص راقیاس صدا می زد . غواص در روستای آرتون به رحمت خدا رفت. آقای عبد الکریم هرنجی میگفت از آقای ابو القاسمی شنیدم که اذان صبح (روزی که غواص رحلت کرد ) شیخ آقا به خانه ی ما آمد و گفت :برویم آرتون. از آنجا که فاصله ی آرتون تا هرنج زیاد بود( و آن روزها رفت و آمد فقط با پای پیاده بود) من گفتم الان که امکان رفتن به آرتون نیست. چند متر برف آمده است . شیخ آقا یک دفعه گفت : قیاس مرد ! قیاس مرد! من نرفتم ولی شیخ آقا پای برهنه خود را برای تشییع جنازه به آرتون رساند... بعد ها شیخ آقا گفت: من و غواص هر صبح نماز را در نجف میخواندیم و آنروز غواص نیامد. فهمیدم مرده است.
بر گرفته از کتاب غواص بحر معرفت

نام این گیاه چیست؟


کتاب غواص بحر معرفت

خلا صه پس از رایزنی با یکی از دوستان مقدمات قرار گرفتن کتاب غواص در طالقان فراهم شد. دوستان میتوانند در گیلنک در قسمتی که جاده به سمت آرتون ، دنبلید ، میراش و پایین طالقان میپیچد از مینی سوپر محمد تهیه کنند. این مکان قابل دسترس برای بالا -میان و پایین طالقان است.دقیقا کنار جاده قرار دارد. صحبتهایی با آقای میر حسینی که در میدان معلم شهرک لوازم التحریر فروشی دارند نیز انجام شده. انشاء الله به زودی در آنجا نیز قابل دسترس خواهد بود.

اصطلاح طالقانی

اویه، آدم ویر می‌نه!
Ewwieh, ّAdam wir meyneh
معنی حدودی: عجب، آدم حیرت می‌کنه! (چیزها می‌بیند!)

سلام دوستان،
این نکیه کلام مادربزرگ عزیزم بود. هرچند ضرب‌المثل نیست ولی با اجازه دوستان به یادبود آن نازنین اینجا گداشتم. هر وفت از مسائل امروزی تعجب زده می‌شد می‌گقت.
خدا رحمنش کند و یادش گرامی!
(در ضمن قدر مادربزرگ‌هاتون رو خیلی بدونید)

۱۳۸۷/۰۲/۰۱

آش ترشي

مواد لازم براي تهيه آش ترشي
نخود، لوبيا چيتي، مغز گردو، چغندر، آلوچه، آلبالو، برگ قيصي (زردآلو)، كشمش، سير و نعناع داغ

(توجه: لوبيا و نخود قبل از پخت بايد چند ساعتي در آب خيسانده شوند تا بهتر پخته شوند.)

ابتدا نخود و لوبيا چون نياز به زمان پخت بيشتري دارند بايد پخته شوند. آلوچه، آلبالو و برگ قيصي چون ترش هستند باعث تاخير در پخت ساير مواد مي شوند پس آنها را جداگانه در ظرفي ريخته و مي پزيم.
نخود لوبيا كه به حالت نيم پز رسيدند مغز گردو و چغندر را به آن اضافه مي كنيم. چغندرها بايد پس از پوست گيري نگيني درشت خرد شوند.
وقتي همه مواد بالا كاملا پختند همه را باهم در يك ظرف ميريزيم. بسته به ميل شما مي توان از سير و كشمش سرخ شده نيز استفاده كرد اما نعناع سرخ شده حتما به مواد بالا اضافه مي شود.
براي خوش طعم شدن اين آش بايد از سركه و شيره بعنوان چاشني استفاده كرد. اگر دوست داريد آش خيلي ترش باشد سركه بيشتر و براي ملس بودن آن از شيره بيشتر استفاده مي شود.
چون آلوچه و آلبالو و برگ قيصي خودشان ترش هستند پس ترشي آنها نيز براي نهايي كردن طعم آش بايد درنظر گرفته شود.اين آش در فصل زمستان پخته مي شود (چغندر يا لبو در ساير فصلها نيست) طبيعي است كه از برگ قيصي ، آلوچه يا به قول طالقاني ها سگ آلوك و آلبالو خشكه استفاده مي شود.
در تهران به اين آش آش ميوه هم مي گويند ولي كمتر كسي آن را شنيده و يا خورده است. درضمن مادرم بسيار عالي و خوشمزه اين آش را درست مي كند.

ضرب المثل

باران بيزي تراكانت هنديشيه؟

(Baran bizzi tarakanot handishia)

۱۳۸۷/۰۱/۳۱

لغت

خدمت همه همشهري هاي عزيز مخصوصا" جوانتر ها سلام
امروز چند لغت به ذهنم اومد گفتم براتون بنويسم، منتظر نظرات خوب شما دوستان عزيز هستم.
1- ناچولوك (naachoolook)
2- نكاس (nokaas)
3- تندر آشو (tan dar aashoo)
4- هيمالان (himaalaan)
5- درجي (darji)
خوب، فكر كنم همين 5 لغت براي امروز كافي باشه.

۱۳۸۷/۰۱/۲۹

باز هم ضرب المثل

قبل از عنوان كردن ضرب المثل از همه كساني كه از اين وبلاگ ديدن مي كنند عذر مي خواهم.
به هر حال يكي از خصوصيات طالقاني ها صريح الهجه بودنشان است كه اين ضرب المثل را هم شامل مي شود.
لاف در غريبي
گوز در مسگران

۱۳۸۷/۰۱/۲۸

عكسي از يك گل كوهي


در يكي از پستهاي قبلي به تفاوت لهجه و گاهي كلمات در روستاها اشاره كرده بودم.

اين هم يك گياه كه به آن بعضي الاجيم جيم (Ala jimjim) مي گويند و بعضي كش كلا (kash kola)

شما چه مي گوييد؟

البته من اينها را سال گذشته خشك كردم و در كوزه اي براي زينت خانه گذاشته ام.


لغت

لنگري (Lengeri)

سيني گرد و كمي گود بوده است از جنس مس.
يا مي توان گفت بشقاب بزرگ
در قديم مرسوم بوده كه غذا را در لنگري مي ريختند و تمامي اعضا خانواده در كنار هم جمع شده و از آن لقمه برمي گرفتند.
كم كم با نفوذ شهرنشيني به طالقان بشقاب هاي مجزا براي هر نفر جاي لنگري را گرفت.

قسمتي از مراسم يك عروسي

خانم محمودي به مراسم قند شكنان اشاره كردند و زماني كه داشتم آن را مي خواندم ياد يك سنت ديگر افتادم كه مي گويم:

روز عروسي عروس را بعد از آمدن از حمام آرايش مي كنند، لباس عروسي مي پوشد و وقتي آماده رفتن به خانه داماد مي شود برادر و پدر عروس يا دونفر مرد از محارم او دو طرف او مي ايستند او را سوار قاطر يا اسب مي كنند كه قبلا پالان آن اسب يا قاطر هم تزيين شده است. و حتي زماني كه عروس سوار بر قاطر است دو نفر ساقدوش در دو سمت عروس هستند و عروس را تا جايي كه داماد اتو كشيده با كت وشلوار دامادي منتظر اوست همراهي مي كنند. (قبلا درخصوص اينكه اين قرار كجا باشد هماهنگي مي شود)
مردم هم كه دو طرف كوچه ها يا روي بامها نشسته اند و نظاره گر اين مراسم هستند با هلهله و شادي از عروس و داماد استقبال مي كنند.
در اين وقت داماد از دور از روي سر عروس سيب يا انار كوچك، تكه هايي از همان كله قند خرد شده در شب بله برون پرتاب مي كند كه به اين كار نار زدن مي گويند البته فكر ميكنم ميوه اي كه از آن براي اين كار استفاده مي شود بسته به فصل عروسي متفاوت باشد.
مردم چون معتقدند كه برداشتن نار ها مثل برداشتن شادباش (شاباش)شگون دارد براي جمع كردن آن سعي دارند از يكديگر سبقت بگيرند كه اين خود جداگانه مراسمي است تماشايي!
بعد از نار زدن پدر و برادر عروس، عروس را به داماد تحويل مي دهند و عروس همچنان سوار بر مركب دست در دست داماد دارد و به سوي خانه بخت مي رود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلیه حقوق مطالب ، تصاویر و فایل‌های صوتی منتشر شده در وبلاگ متعلق به نویسندگان آن است و هرگونه استفاده از آن‌ها تنها با اجازه مستقیم نویسنده امکان‌پذیر می‌باشد.